سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٤٩
دوران حكومت معاويه و فساد حاصل از آن را به اجتماع فاسدى كه على
با آن روبرو شد، بيفزائيد و ببينيد كه امام حسين گرفتار چه اجتماع فاسدى بود. لذا يكى از معاصران محقق مصرى در رسالة الإسلام نوشته است: خلافت
عثمان (چهبسا بر خلاف ميل او) آنچنان نكبتى به بار آورد كه شخص عديم النظيرى
مانند على عليه السّلام مأيوس از اصلاح اين مولود دستگاه خلافت بود. اسلام بعد از
عثمان خيلى توخالى بود، به نحوى كه ديگر هرگز معنويت اسلام لمس نمىشد. خلفا
(حكّام فرمانروايان به ظاهر اسلامى) غرق در فساد و تبهكارى شدند، به نحوى كه روى
جباران و غدّاران تاريخ را سفيد نمودند. درست است كه شاه مردان، مريدان و فدائيانى
داشت كه در تاريخ بشر نمونهاند و عده آنان هم نسبة زياد بود، ولى معاويه همه آن
رادمردان را ريشهكن كرد. مگر از بين بردن همه فرزندان پيغمبر جهت اثبات رجوع
مسلمين به جاهليت كافى نيست. مگر اين لكه ننگ از دامن فساد اعراب (اتباع عثمان و معاويه) در طول
تاريخ زايل شدنى است؟ بنا بر اين تفوّه به اين معنا كه قصد امام حسين اقامه حكومت و
تجديد امارت اسلامى بود، به نحوى كه اگر علم داشت به اين كه حتما كشته مىشود،
عقلايى نبود كه به اين قيام تن دردهد و بعد فهميد كه به او نيرنگ زدهاند و وقتى
خود را گرفتار ديد، شهادت را اختيار نمود و شهادت مطلوب ثانى امام بود و اگر علم
داشت كه كشته مىشود قيام نمىنمود، به خصوص كه يزيد هم عمرش كوتاه بود و حتما
حضرت بعد از يزيد خليفه مىشد، حاكى از عدم درك و بررسى درست است؛ مثل اين كه در
آن دوره يزيد منحصر به فرد بود، در حالتى كه او آلت دست بنى أمية و اتباع آنان بود
و هيچ نقشى در خلافت نداشت. حضرت امام حسين هوشيارتر از اين بود كه از اجتماع عصر
خود و روحيات مردم غافل باشد و براى او مسلم بود كه اگر آن صحنه بىنظير را به
وجود نياورد و اجتماع مسلمين را به واسطه اين قيام بزرگ (فدا كردن خود و عائله خود
به نحوى تكاندهنده) متوجه فساد دستگاه حكومت ننمايد، بىسر و صدا او را خواهند
كشت، بدون آنكه آب از آب تكان بخورد [اصولا مسأله خلافت كليه و ولايت مطلقه محمديه
يكى از غوامض مسائل علم توحيد است، معتقد ما در مسأله ولايت و نحوه وجود ولى كامل
و كيفيت علم او به مراتب وجود و احاطه او به مظاهر وجودى، غير از تلفيقات متكلّمان
است. امام مظهر اسم اعظم إلهى است و حق تعالى به جميع اسماى خود در امام تجلى
نموده است و اسماى الهيه از مشكات ولايت كليه امام به كمال ظهور و بروز كه از آن
به كمال جلاء و استجلاء تعبير نمودهاند رسيده است، لذا علم او محيط به كافّه
ذرارى وجود است. بىجهت نيست كه اهل توحيد از جمله سيدنا الاستاذ (سيد الاساطين و
رئيس الملة و الدين و قرّة عيون الموحّدين) در رساله «مصباح الهداية» مقام واقعى امام را مرتبه احديت وجود دانستهاند و تصريح
كردهاند كه: عقل اوّل- جبرئيل- حسنهاى از حسنات ولايت كليه علويه است. بايد دانست كه بنا بر فرموده استاد- دام ظله- ولىّ كامل به حسب اين
مقام، احاطه حضورى به همه چيز دارد و مقام دنيايى و مرتبه ظاهرى او در نشأت ماده
به مقام اصلى او متصل است. لذا در روايات خاصّه وارد است كه: امام هر وقت اراده
نمايد همه چيز را مىداند، كنايه از آنكه وجود ناسوتى او متوجه مقام باطن كلى خود
مىشود و همه مراتب وجودى را در مظهر وجود كلى خود شهود مىنمايد و همه حقايق را
در لوح وجود و صحيفه ذات خود مشاهده مىكند، لذا عين ثابت او سمت سيادت نسبت به
ساير اعيان دارد و لذا لسان قابليت او اتم السنه است و به اين اعتبار مظهر اسم- لا
يشغله شأن عن شأن- است و آنچه از فعليات و جهات وجودى كه ظهور آن از حق اوّل امكان
دارد و مىشود كه وجود امكانى آن فعليات را پذيرا باشد در مقام استعداد كلى و عين
ثابت امام به فعليت رسيده است و ولىّ كامل مظهر اسم اوّل و آخر و ظاهر و باطن و
مظهر اسم رحمن و رحيم است و اسم رحمن صورت حقيقت وجود سارى در قوابل امكانى است. اسد اللّه در وجود آمد در پس پرده هرچه بود آمد