سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٧٠
است، چون اطلاق و تقييد از امور نسبيهاند و مىشود امرى به جهتى غير متعين و مطلق و نسبت به مرتبه ديگر به شرط شيء و مقيّد و متعين و ظاهر باشد.
بناء على هذا، اوّل تعيّن عارض بر غير متعين و اوّل ظهور ظاهر در مقام وجود، عبارت است از حضور ذات براى ذات و شهود ذات للذات كه شهود جميع حقايق وجوديه را در بر دارد به شهودى و حضور و انكشافى واحد كه علم به ذات مبدأ تعيّن ذات به كمالات ذاتيه است و علم ذات به ذات به اين اعتبار كه عالم و معلوم و علم وجود و نور و حضور و شهود است اگر سؤال كنى از حق حكم مىكند به بودن ذات كنز مخفى تعيّن عارض بر ذات و اينكه متأخر از مقام غيب ذات است و ليكن در اين حكم به خفاء، يك نحو ظهورى متحقق است كه مفتاح جميع ظهورات و تعيّنات است شهود ذات به ذات و حضور ذات در مرتبه ذات عين شهود اسماء و صفات است، ولى شهود مفصّلات در مجمل (كالشجرة فى النّواة) مقام ذات با حفظ وحدت و بساطت، ولى با تعين علمى و ظهور و شهود و حكم به اين كه ذات ظهور است و نور وجود است، مفتاح كمالات اسمائيه است، به اين لحاظ در موطن ذات به اعتبار آنكه مفتاح كمالات صفاتى و اسمايى است، صفات به نحو امتياز از يكديگر و كذلك ذات از صفات مورد حكم نمىباشند و شهود و ظهور تفصيلى در اين موطن ملحوظ نمىباشد، لذا از اين شهود و حضور و وجود و وجدان و نور تعبير به مفاتيح غيب نمودهاند.
چون شهود ذات به اعتبار آنكه جامع جميع صفات و كمالات است به نحو وحدت و بساطت، و حب و عشق به ذات ناشى از شهود ذات است ذات را به وصف آنكه جامع همه كمالات است، منبعث مىشود از حب به ذات، حب به ظهور ذات كه از آن به اراده يا ابتهاج به ذات و معروفيت ذات تعبير نمودهاند و (فاحببت) اشاره است به اين معنا.
بنا بر اين تجلى علمى، مبدأ ظهور تجلى حبى است و تجلى حبى، مبدأ ظهور كمالات اسمايى و صفاتى مىشود و حق ذات خويش را در جلباب اسمايى و صفاتى به نحو امتياز و تفصيل شهود مىنمايد و اسماء و صفات در اين موطن در جلباب و صور اعيان ثابته ظهور مىنمايند و حق به اسم المتكلم در مطلع كتاب وجود ظاهر مىشود و اين كه در كلام اهل عصمت وارد شده است: