سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٠٠
على امتى فقال إن اللّه يأمرك أن تقرأ القرآن على سبعة احرف» منافات دارد.
ولى اين روايت علاوه بر ضعف سند، نظير روايات منقول از طرق عامه مبهم و معناى محصلى از آن استفاده نمىشود.
دكتر عبد الصبور شاهين در كتاب تاريخ قرآن از اين كه علامه محقق آقاى سيد ابو القاسم خويى (ره) فرمودهاند: «و لا قيمة للروايات اذا كانت مخالفة لما يصح عنهم (أى عن اهل البيت) و لهذا لا يهمّنا ان نتكلم عن اسانيد هذه الروايات، و هذا اوّل شيء تسقط به الرواية عن الاعتبار و الحجية» خيلى ناراحت شده و گفته است: «معاذ اللّه ان يقال هذا بحق اصحاب القرآن فهم أهمّ ورعا و ضبطا فى الرواية و الأداء ...»
اين دانشمند معاصر از وجود آنهمه روايات وارد از طرق عامه در شأن اهل بيت و عترت و ارجاع حضرت رسول امت خود را به اهل عصمت و طهارت كه اوّل آن بزرگواران باب مدينه علم آن حضرت، على عليه السّلام است غفلت كرده است؛ بر طبق آن روايات اگر همه اصحاب قرآن در يك طرف و على عليه السّلام در طرفى قرار گيرد، حق با على عليه السّلام است كه عامه به طرق متعدد نقل كردهاند: «الحق مع على و على مع الحق ...»، اما در مسأله كه (نزل القرآن على سبعة احرف) چون در روايات وارد از طرق خاصه نيز به اين مضمون روايت وارد شده است و علاوه بر اين، روايات داله بر نزول قرآن بر حرف واحد جزء اخبار آحاد به شمار مىروند، بيان آقاى خويى در اين باب تمام نيست و قابل منع است؛ چون در اين قسم مسائل، خبر واحد حجيت ندارد، اما اين مسأله كه مرجع دينى بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله اهل بيت عصمت و طهارت مىباشند [١]، جاى شك و شبهه نيست و اين نيز مسلم است كه نزول قرآن بر هفت حرف بنا بر آنچه كه از روايات وارد از طرق عامه استفاده مىشود، قابل حمل بر معناى معقول و متصورى نمىباشد؛ ما ذكر كرديم كه اين روايات نيز تواتر ندارند، يعنى صدور آنها از حضرت رسول قطعى نيست و از
[١]حديث ثقلين منقول از طرق عامه بر اين مدعا دلالت تام دارد و نيز رواياتى كه دلالت دارند بر لزوم رجوع امت اسلام به سر سلسله اولياء صاحب مقام ولايت كليه الهيه شاه مردان امير المؤمنين عليه و آله السلام.