سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٨٣
و مطلق و مقيد و عام و خاص و ... موجود است كه مفسر كتاب تدوين بايد به اين احكام واقف و مطلع باشد، تا بتواند قرآن را تفسير نمايد [١].
بايد دانست منافاتى بين وجود مبهمات و معضلات و محكمات و متشابهات و احكام و اتقان و عدم اجمال و ابهام نمىباشد، كسانى كه شرائط كلمات الهيه را واجدند، كليه آيات قرآنيه در نزد آنها محكم و مبرا از ابهام و اجمال و تعقيد است. كسانى كه در عالم طبع واقع شدهاند و به مقام قلب نرسيدهاند و به رموز و حقايق قرآنيه و اشارات الهيه پىنبردهاند و در تنگناى عالم طبع نفس به سور الهيه مىنگرند، با مشكلات متشابهات و مجملات و ابهام حاصل از عموم و خصوص و اطلاق و تقييد مواجه مىشوند. اين مطلب را مفصلا در مباحث بعد در مقام بيان وجوه فرق بين تفسير و تأويل تقرير مىنماييم.
از طرق عامه و خاصه وارد شده است كه «ان القرآن تبيان كل شيء».
فى الكافى «عن ابى عبد اللّه عليه السّلام: ان اللّه تعالى انزل فى القرآن تبيان كل شيء حتى و اللّه ما ترك اللّه شيئا يحتاج إليه العباد، حتى لا يستطيع عبد يقول: لو كان هذا انزل فى القرآن، الا و قد انزل اللّه فيه».
عن عمرو بن قيس عن ابى جعفر عليه السّلام قال سمعته يقول: «ان اللّه تعالى لم يدع شيئا يحتاج إليه الأمة الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله عليه السّلام و جعل لكل شيء حدا و جعل عليه دليلا يدل عليه ...»
و فى الكافى أيضا «ما من أمر يختلف فيه الاثنان الا و له اصل فى كتاب اللّه [٢] و لكن لا تبلغه عقول الرجال».
[١]بنا بر اين تفسير عبارت است از سير در كلمات الهيه از آيهاى به آيهاى و از سورهاى به سورهاى ديگر تا حصول توفيق كه از سير در جميع سور الهيه حاصل مىشود.
[٢]در جميع اين روايات نكات و دقايقى نهفته است كه شرح آن در اين اينجا موجب تطويل اين مقدمه مىشود.
اما اين كه فرمود: عقول رجال به احكام مذكور نمىرسد، مراد عقل غير متنور به نور قلب است؛ چون عقل جزيى يعنى عقل غير مستكمل به انوار قلب و عقل غير بالغ به مقام كشف متوقّف در مقام تفسير است و بين اهل تفسير يعنى مردم محاط به احكام عالم نفس با اهل تأويل يعنى بالغان به مقامات كشف اختلاف است و اين دو هميشه در مقام معارضهاند، لذا متوقفان در مقام تفسير به منزله شخص نائم مىباشند.