سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٨٠
تبيين معانى القرآن و إيضاح ما يراد من عباراته و الفاظه».
بنا بر اين دو تعريف، قرآن داراى مجملات و مبهمات و معضلات است كه مفسر شارح مبهمات و حلال معضلات است و در مقام تفسير آيات حدود محكم و متشابهات را معين نموده و موازين از براى معرفت آيات منسوخه و آيات ناسخه مقرر مىدارد.
بنا بر اين دو تعريف، «تفسير» عبارت است از تشريح و تقرير معانى آيات بيّنات قرآن و تبيين مقاصدها و مآربها و توضيح مبهماتها و مجملاتها و بالجملة إيضاح ما يراد من الألفاظ و العبارات القرآنية.
بنا بر اين تبديل الفاظ قرآنى به الفاظ فارسى يا فرانسوى و يا انگليسى ترجمه قرآن است، آنهم ترجمه الفاظ نه تفسير آيات و الفاظ و كلمات قرآنيه؛ بنا بر مذاق مفسرانى كه تفسير را به آنچه كه ما نقل نموديم تعريف نمودهاند و حدود و مشخصات آن را بيان كردهاند، بايد معين نمايند كه مراد از آياتى كه نفى ريب و شك از آيات نمودهاند و قرآن را به القابى نظير «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ» يا «هدى لا ريب فيه» و «هذا كِتابُنا يَنْطِقُ عَلَيْكُمْ بِالْحَقِّ» و «لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ» و غير اينها از الفاظ معرفى كردهاند چيست؟ اصولا چنين كتابى محتاج به تفسير و توضيح هست؟
در اين معنا شك نيست كه در قرآن به طور وضوح، آيات محكمه و متشابهه وجود دارد؛ داراى ناسخ و منسوخ است، الفاظ عموم در قرآن وجود دارند كه از آنها مفاهيم خاصى اراده شده است.
اصولا اخبارى كه از ائمه عليهم السّلام در نهى از تفسير به رأى روايت شده است و نيز غور و خوض در اين درياى بىكران را شأن راسخان در علم دانستهاند، دليل است بر اين كه قرآن به واسطه آنكه كلام حق است و هر كلامى ظهور و تجلى متكلم و مشهد بروز احكام قائل بدان كلمات مىباشد، فهم آن در نهايت غموض است.
بدون شك متكلم هرچه به معانى [١] و حقايق بيشتر احاطه داشته باشد، كلام او تمامتر و از
[١]جاى شك نيست كه قرآن داراى بطون و لبابى است كه كثيرى از حقايق، مرتبط با آن بطون است، ولى راه نيل به مراتب درجات وجودى قرآن كه مرتبه اوّل آن عالم مثال است و مرتبه اعلاى آن مقام احديت وجود، و مدخل و معبر از براى نيل به اين حقايق همين الفاظ بيّنات قرآنيه است. در مباحث بعدى به تحقيق در روايات وارد