سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٥٩
١٦. الحكمة العرشيّة، اين رساله تلخيص آراى او در مباحث مبدأ و معاد و مسائل مربوط به اين دو است و از نفايس كتب مؤلف در فن معارف حقيقيه است؛ تفصيل مباحث علميه را در اين كتاب ارجاع به كتب مفصل خود كرده است. اين كتاب را در دو مشرق تأليف كرده است:
مشرق أوّل در علم به خدا و صفات و اسما و آيات او، مشرق دوم «اشراق ثانى» در معاد و رجوع خلايق به حق مىباشد.
شيخ احمد احسائى به خواهش ملا مشهد شبسترى شرحى بر آن نوشته و كلمات آخوند را به خيال خود، رد كرده است؛ ولى همه اشكالات او ناشى از بىاطلاعى وى در علوم الهيه و مبانى فلاسفه است. شيخ احمد مردى خيالباف و منحرف و كج سليقه و پرمدعا و آشوب طلب و رياست مآب بود كه در لباس زهد منغمر در دنيا بود. او آنچه در فن منقول صرف، بدون مداخله در معقولات آنهم به مشربى نزديك به مسلك اخبارى نوشته است، قابل مطالعه و حاكى از احاطه و تسلط او به علوم نقلى مخصوصا فقه است و آنچه در عقائد و معقولات نوشته، خالى از اعتبار و مملو از هفوات است. واقعا دلخوش كردن به چند اصطلاح مهوّل نظير معراج هورقليايى و معاد هورقليايى و شهر جابلقا و بلد جابرسا و ... او را چنان مغرور و شيفته نمود كه منشأ آنهمه اختلافات گرديده و بالأخره منجر به پيدايش مشربى بىاساس شده و مبدأ ظهور شخص پرگو و مجنونى مانند سيد كاظم رشتى شد و از دايره اوهام اتباع رشتى چه فسادهايى كه عائد اجتماع و ملت ما نشد. آنهمه قتلها و فسادها و هتك نواميس دنباله همان خودخواهىها و ادعاهاى شيخ و اتباع او شد.
در عصرى اين جماعت ظهور كردند كه ملت و دولت ما در بىخبرى منغمر بودند و درست در همان زمان خارجيان به دنبال اين قبيل سر و صداها مىگشتند و وجود اقليتهايى كه مردم را به اسم قطب و شيخ و مرشد و ركن رابع و امثال اينها سرگرم نمايند، تا ايادى خويش را در قلب ملت ما قوى نشان داده و بنيان استعمار را راسخ كرده و مردم را دلخوش به خرافات نموده و بازيچه ايادى شيّادانى به نام قطب و شيخ و مرشد گرداندند و توده عوام را تشويق به تعقيب خرافات و تبعيت از عقائد و آراى مضل كرده و غرق در انحطاط روحى و اختلاطهاى خانمان برانداز اجتماع نمايند. لذا بيدارى ملتها با ضعف و انحطاط اين قبيل مسلكها ملازم