سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٥٢
حق باشند و بعد از آنكه حقايق امكانى، انفصال وجودى از حق دارند (كما اعترف به الشيخ الأعظم)، ممكن نيست علوم حق محسوب شوند و نيز از نحوه انطواى كثرات در وحدت غافل مانده است و ملاك علم تفصيلى حق را صور مرتسمه و اعراض ذهنيه دانسته است و نيز ملاك علم حق به غير را، ارتسام صور مىداند و علم حضورى را در اين مقام منكر است؛ اصولا شيخ به واسطه انكار برخى از مسائل مهم فلسفى، احاطه و معيت قيوميه حق را- كما هو حقها- تصوير نفرموده و به طور مطلق از درك مسأله مهم انطواى كثرات در واحد حقيقى و تجلى و تدلى وجودى واحد به صور متكثره- كه پايه و اساس حل بسيارى از مشكلات فلسفى مربوط به علم حق در دو موطن (قبل و بعد از كثرت) و بودن نفس، عقل فعال نسبت به معقولات خود و نحوه انطواى صور كثيره و معقولات مرسله در مقام احديت نفس و نحوه تجلى و ظهور نفس به صورت و صور معقوله كه: العقل البسيط الإجمالى خلاق للصور ... است، عاجز است و نمىتواند تصور كند كه وجودى واحد به وحدت اطلاقى، ممكن است منشأ انتزاع مفاهيم متعدد و متكثر شود و قبول تجزى و تقدر نمايد (تجزى و تقدر عقلى) و به واسطه سريان دادن حكم واحد عددى به واحد اطلاقى، اتحاد نفس با عقل فعال و اتحاد عاقل و معقول را انكار نموده است. دخالت اجبارى او در امور سياسى و دولتى و اشتغال او به علوم كثيره و گرفتاريهاى زياد كه دامنگير او بوده، او را از انغمار تام در حكمت إلهى بازداشته است و فرصت تفكر را گاهى از او سلب نموده است، لذا گويد: «لقد دفعت الى اعمال لست من رجالها و قد انسلخت من العلم، انما ألحظه من وراء سخف ثخين مع شكرى للّه تعالى ...» يكى از شاگردان از او خواهش مىكند كه به نوشتن تصنيفى كه در يكى از سفرها از بين رفته بود مبادرت ورزد، شيخ در جواب فرموده است:
«... ثم من هذا المعيد و من هذا المتفرع من الباطل للحق و عن الدنيا للآخرة و عن الفضول للفضل، فقد انشب القدر فىّ مخاليب الغير فما ادرى كيف اتخلّص و لقد دفعت الى ...».
با همه اين حرفها، شيخ از موفقترين علماى اسلامى به شمار مىرود و خدمات او به عالم علم نظير ندارد. اين مرد بزرگ در دوران كوتاه عمر خود، منشأ بركات و انوار و مبدأ فيوضات بىسابقهاى قرار گرفت و در تاريخ علوم، مقام بىنظيرى دارد و شايد احدى مقام او را در