سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٤٦
مسبوق است به حدوث زمانى و حق دائم الإفاضة و ماده يك آن بقا ندارد و كار حق تحول ماده ثابت به صور حادث نيست و الا يلزم اما انعدام الأشياء برأسها او قدمها «فافهم و تأمل ان كنت اهله و الا فذره فى سنبله».
هفتم- شيخ و ساير حكما از كيفيت وجود نفس و وجود اطلاقى آن و نحوه اتحادش با قواى ظاهرى و باطنى، غافل ماندهاند و چون نفس را روحانيّة الحدوث مىدانند، سريان و اتحادش را با بدن و اعضا و قواى ظاهرى و باطنى نتوانستهاند اثبات كنند.
به نحو كلى حكماى منكر حركت جوهرى را بايد در علم به نفس و اعتقاد به نحوه وجود آن، جزء «منزهه» دانست؛ كما اين كه متكلمان منكر تجرد روح جزء «مشبهه» محسوب مىشوند و نفس چون هيكل توحيد است، در كثيرى از احكام تأسى به حق اوّل نموده است؛ جامع بين تشبيه و تنزيه در اعتقاد به حق ناجى است و مظهر تام او نفس ناطقه است، نفس به اعتبار مقام ذات كه مقام «سرّ» آن باشد، داراى مقام تنزيه و مبرا از احكام اجسام است، ولى به اعتبار مقام تجلى و ظهور، عين مواد و اجسام است و قيل:
«ان الحق، المجرد عن الحدثان و المنزه عن احكام الزمان و المكان عين الخلق المشبه، بل الحق هو الخلق المشبه» و لذا قيل: «ان النفس هو الحق» و چون معناى بسيط الحقيقة كل الأشياء بنا بر مبانى آنها درست واضح نگرديده، لذا از تصور اين معنا كه چگونه مىشود قواى يك وجود واحد بعضى مدرك و بعضى غير مدرك باشند عاجزند، انكار حركت جوهريه و قول به حدوث روحانى نفس با اتحاد نفس با قواى جسمانى منافات دارد، لذا شيخ در جواب اشكال بهمنيار عاجز مانده و گفته است: «انى لست احصل هذا»؛ صدر المتألهين از طرق متعدد اثبات كرده است كه نفس با وحدت ذاتش عين جميع قواست [١]. در سفر نفس در اثبات اين معنا گويد: «و هذا مطلب شريف و عليه براهين كثيرة. البرهان الأول من ناحية المعلوم الخ».
هشتم- بهمنيار از شيخ از امر ثابت در حيوان و نبات سؤال مىنمايد [٢]، شيخ در جواب
[١]اسفار، چاپ قديم، سفر نفس، ص ٥٣.
[٢]رجوع شود به اسفار، چاپ سنگى (تهران)، مباحث عاقل و معقول، ص ٣١٥: «ان المدرك للصور الخياليّة أيضا لا بد ان يكون مجردا عن هذا العالم»، مباحث نفس (ص ٧١- ٧٥) و ص ١٢٥، حواشى حكمت اشراق، ط ١٣١٢