سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٤٥
و وحدت وجود و تشكيك در مراتب يك حقيقت واحد عرض را تشؤّن جوهر مىدانند)، لذا راهى براى اتحاد نفس با عقول طولى وجود ندارد و هر صورتى خارج از جوهر نفس خواهد بود؛ روى اين ميزان رجوع نهايات به بدايات و كون العلّة صورة تماميّة لذات المعلول و بالأخره رجوع حقايق به احديت وجود محقق نخواهد شد.
چهارم- شيخ به واسطه بررسى نكردن در حقايق وجوديه، مطالعه صرف در مفاهيم ذهنيه و انكار سريان علم و قدرت و اراده و ساير شئون ذاتيه وجود، در جميع اشياء عشق هيولا به صورت را انكار كرده و در رساله عشق هم كه در صدد اثبات عشق در جميع ذرات وجود برآمده است، اين مسأله را برهانى نكرده است [١].
پنجم- تبدل صور عناصر را به صورت واحد معتدل الكيفيّة انكار نموده است.
صدر المتألّهين در مباحث جواهر و اعراض اين مطلب را به طور مبسوط بيان كرده است [٢].
ششم- شيخ و جميع فلاسفه اسلام به واسطه انكار تحول ذاتى و جوهرى، قائل به سرمديت افلاك و اصول عناصر و ازليت هيولاى عالم گرديدهاند، با آنكه جميع حركات، مستند به حركت ذاتى جوهرند و براهين قاطعه بر اثبات حركت جوهرى قائم مىباشد و حدوث زمانى عالم، اجماعى مليّون و حكماء و انبياء عليهم السّلام است و ما حركت جوهرى را با براهين متعدد اثبات كرديم [٣] و جمع نموديم بين قدم فيض حق و حدوث مستفيض «و العالم بشراشره حادث زمانى» و فيض حق على الدوام بر اعيان متجلى است، ماده و صورت عالم ماده دائما
[١]رجوع شود به اسفار، چاپ تهران (سنگى)، جلد اوّل، ص ١٦٨- ١٧١ و إلهيات، ص ١٤١؛ شيخ چون مثل وجود، علم و قدرت را سارى در اشيا نمىداند، از اثبات شوق و عشق در ماديات عاجز مانده است؛ لذا آخوند در إلهيات اسفار، ص ١٤١ گفته است: شيخ در جميع مواردى كه خواسته است عشق هيولى به صورت را اثبات كند، به اسم تنهاى عشق اكتفا كرده است، چون عشق بدون ادراك خود و علل خود محقق نخواهد شد و شعور به كمالات و درك نقص، فقدان كمال و علم به مطلوبيت كمال حجر اساسى وجود و ظهور عشق است.
[٢]رجوع شود به جواهر و اعراض اسفار.
[٣]رجوع شود به اسفار أربعة، چاپ تهران (سنگى)، مباحث حركت جوهرى و إلهيات، ص ١٧٥:
«ان دوام الفيض لا ينافى حدوث العالم و تجدده فى الوجود»، رجوع شود به رسائل و الشواهد الربوبية و تفسير قرآن و مفاتيح و ساير كتب صدر المتألهين.