سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٤٣
ذكر عباراتى در شأن ارسطو گويد:
«... و اما الشيخ صاحب الشفا فلم يكن اشتغاله بأمور الدنيا على هذا المنهاج ... و العجب انه كلما انتهى بحثه الى تحقيق الهويات الوجودية دون الامور العامّة و الأحكام الشاملة، تبلّد ذهنه و ظهر منه العجز و ذلك فى كثير من المواضع». [١]
ما مواضع اشتباه شيخ را با كمال اختصار نقل مىنماييم:
مورد اوّل- شيخ حركت جوهريه را به زعم آنكه موضوع در تحول ذاتى باقى نمىماند و خارج مىشود از ماهيتى به ماهيت ديگر؛ انكار نموده و گفته است اگر جوهر و ذات انسان متحرك باشد، لازم آيد از انسان بودن خارج و داخل نوع ديگر گردد.
ما به طور تحقيق بيان كرديم كه شيء واحد ممكن است حصولات متعدده داشته باشد، با اصالت وجود و وحدت حقيقت آن و جواز تشكيك در حقيقت واحده و جواز قبول تفنّن و تشكيك در يك اصل و وقوع جوهر در صراط استكمال ذاتى، به اعتبار رفعت درجات و جواز دربرداشتن ذات جوهرى واحد، حدود غير متناهى را به اعتبار قبول هر متصل انقسامات به حدود غير متناهى به نحو قوه و ابهام كما هو الواقع فى الوجود و جواز وقوع تقدم و تاخّر، عليّت و معلوليت، شدت و ضعف در يك اصل واحد و سنخ فارد، مجالى براى اشكالات شيخ و اتراب و اتباع او باقى نمىماند [٢]؛ شيخ بسيارى از مبانى عالى فلسفى را به همين لحاظ
است و فلاسفه اسلام اشتباه كردهاند كه آن را به ارسطو نسبت دادهاند.
[١]اسفار أربعة، سفر نفس، ط گ، ١٢٨٢ ه. ق، ص ١٢٦.
ما در مباحث فلسفى به مسائلى برخورد مىنمائيم كه حفظ قواعد بحثى و تسلط بر قوانين منطقى و مسائل نظرى كافى براى درك واقع نيست. مسائلى وجود دارد كه عقل نظرى طريقى براى نيل به واقع پيدا نمىكند، مثل اكثر مباحث مربوط به نشئات نفس بعد از موت و كثيرى از مسائل مربوط به احوالات اهل آخرت كه در اوليات اين مسائل، كميت عقل لنگ است و احيانا عقل بدون استمداد از شهود و كشف در نيل به آن اعجمى است «و من لم يجعل اللّه له نورا فما له من نور».
[٢]رجوع شود به اسفار، چاپ سنگى تهران، مباحث حركت (ص ٢٢٢- ٢٣٣) لا يخفى كه شيخ اشراق با آن تمحّض در كشف، در كثيرى از مشكلات مسائل فلسفى غير از آنچه شيخ رئيس (شيخ فلاسفه اسلام) تحرير نموده، نياورده است.