سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٣٧٦
غير دائر، بايد معتقد شد كه ورود صور بر هيوليات به نحو تدرج و تدريج و حركت است وگرنه لازم آيد انعدام جسم من رأس، ثم ايجاده من دون مادة سابقة. بنا بر آنچه كه در اين تعليقه ذكر مىشود، چند مطلب مهم اين رساله واضح و ظاهر مىشود و فنقول: يجب تقديم مقدمات يتوقف عليها تنوير المرام.
اما مسأله ماده و هيولا، هيولا جوهرى است كه فى نفسه نه واحد متصل است و نه منفصل (اى ليس منفصلا بالانفصال) كه نسبت به صورت جسميه كه ممتد جوهرى باشد، قابل است.
هيولا به معناى اعم يعنى شيء و حقيقتى كه قبول اتصال و انفصال نمايد و در حس نسبت به انواع اجسام داراى جهت قبول باشد و هيآت خارجى از قبيل صور انواع نطفه و علقه و صور نباتيه و حيوانيه و صور معدنيه (صور به معناى اعم) بر آن عارض شود و ماده و زمينه و استعداد از براى كافه صور قرار بگيرد، مورد تصديق جميع است. لذا گفته مىشود: فلان صورت از فلان ماده به وجود آمده است و زيد مثلا از نطفه عمرو تحقق پيدا كرده است و عنصر آب مثلا از دو حقيقت بسيط به وجود مىآيد (حتى منكران تكامل كه حركت را تغيير مكان دادن ذرات [١] در فضا و جو مىدانند، ماده به اين معنا را انكار نمىكنند. «فانه اذا قيل تكون الحيوان من الطين او خلق الابن من نطفة ابيه، فلا يخلو اما ان يكون الطين باقيا طينا و النطفة باقيه نطفة و هو حيوان او انسان، حتى تكون في حالة واحدة طينا و حيوانا ...
و هو محال و اما ان يكون بطلت النطفة بكليتها، حتى لو لم يبق منها شيء اصلا و كذا الطين، ثم حصل حيوان او انسان فحينئذ ما صارت النطفة انسانا ... بل ذلك شيء بطل بكليته و هذا شيء آخر حصل
[١] پيروان اين عقيده، حركت در كيفيات را كه ما به آن استحاله مىگوييم، انكار نمودهاند و معتقدند كه از پيدايش صور و اعراض چيزى در اين تغيرات بر اصل مواد نمىافزايد. قائلان به تركيب جسم از اجزاء صغار بعد از توافق در تركب جسم از اجزاء موجود بالفعل و نفى پيوستگى در اجزاء و قول به گسستگى بر خلاف قول محققان از قدما (قائلان به اين كه جسم در حد ذات گوهر پيوسته است، اگر گسسته بودى قابل ابعاد نبودى) مختلف سخن گفتهاند، برخى جسم را مركب از اجزاء صغار صلبه دانستهاند كه از شدت صلابت قابل قسمت نمىباشند، ولى اجزاء متنهاى؟؟؟ هستند.
ذىمقراطيس و اتباع او به اين قول رفتهاند. متكلمان غير از نظّام جسم را مركب از اجزاء متناهيه قابل قسمت مىدانند، با قيدى كه قبلا ذكر نموديم. نظام جسم را مركب از اجزاء غير متناهى بالفعل مىداند.
محققان از حكماى طبيعى در عصر ما جسم را مركب از اجزاء منفصل از يكديگر مىدانند، با قيود و شرايطى كه هيچ يك از اشكالات وارد بر قائلان به جزء بر آنها وارد نمىباشد، قهرا حركت كمى مصطلح محققان از حكماى اسلامى را انكار نمودهاند و اجزاء با فواصل معين تشكيل اجسام مىدهند و اجزاء خود جسمند، بر خلاف جوهر فرد به اصطلاح قائلان به آنكه جسم نيست، اگرچه اجسام از آنها تشكيل مىشود، فواصل بين اجزاء جسم محسوس به اندازهاى است كه اگر ما بر جسم بسيار بزرگى با وسائلى فشار وارد آوريم، ممكن است به اندازه قطرهاى آب درآيد، بلكه مواد اجسام آنقدر استعداد تجمع را دارند كه ممكن است كليه نفوس بشرى به صورت جسم كوچكى در آيد.