سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٣٢١
و لصعوبة هذا المبحث و دقة مأخذه و غموض مسلكه، انكر بعضهم الإرادة و المشية للّه تعالى في ايجاد العالم و ضلوا ضلالا بعيدا كاوساخ الدهرية و الطباعية القائلين بان وجود الافلاك و العناصر، مع ما فيهما من دقايق الحكمة و بدائع الفطرة ليس بامر اللّه و كلمته، بل بطباعها. و لأجل ذلك أيضا قد نشأ ما ينسب الى ذيمقراطيس من القول بان وجود العالم، وقع عن الصانع تعالى على سبيل البخت و الاتفاق. [١]
و من هذا القبيل ما ارتكبه الاشاعرة [٢] من القول بالترجيح من غير مرجح وداع
[١]مؤلف در برخى از آثار خود از جمله كتاب اسفار قول اين حكيم را توجيه نموده و آن را حمل بر معنايى لطيف و دقيق كرده است، چه آنكه در كلمات قدما رموز زياد موجود است و لا رد على الرمز.
[٢]و اعلم ان ما في مسفورات الأشاعرة و المعتزلة في هذا المبحث و ما تمسكوا في هذا الباب كلمات واهية و ما اقاموا من البراهين و زعموا انها حجج قويّة هي اوهن من بيت العنكبوت.
در مسأله اراده حق و نحوه تعلق آن به اشياء و نيز در مسأله غايت و اين كه هر فعل اختيارى بايد مسبوق الوجود به غايت و غرض باشد، و هر فعل عارى از غرض و غايت جزاف است و در افعال جزافى غير عقلايى نيز به يك معنى غرض موجود است، كتب اهل كلام مشحون است از مطالب سست و غير قابل اعتنا. در اين مسأله معتزله و اشاعره از حيث اظهار هفوات و مطالب مخالف كتاب آسمانى و سنت محمدى، در يك سطح قرار دارند و برخى از متكلمان و اهل حديث از شيعه هم دست كمى از آنها ندارند. و في كلام اهل التحقيق: «ان العالي لا يريد السافل و لا يستكمل به»، عدم نيل به مغزاى اين كلمه قدسيه صادر از مصدر تألّه، منشأ اين همه اشتباه شده است. به هر حال جماعت معتزله از آنجايى منكر علم تفصيلى حق در ذات شدهاند و از تصور اين كه يك وجود واحد بذاته علم تفصيلى به همه اشياء داشته باشد و اين علم به نظام كلّى همان اراده حق است و اين كه همين حقيقت مراد و مقصود بالذات است، به كلى عاجز و ناتوانند و معتقد شدهاند كه افعال إلهى معلل به اغراض است، ولى زائد بر ذات در حالتى كه ذات حق را نائب صفات مىدانند و از باب آنكه صفت هرگز عين موصوف نشود، نفى صفات كماليه از حق كرده و ذات را نائب صفات مىدانند و افعال حق را معلل به غرض زائد بر ذات و مقصود حق را از اظهار فيض وجود ايصال نفع به اشياء ممكنه دانند، از باب آنكه غرض عائد به ذات سبب تكامل و نتيجة مستلزم نقص در وجود حق است، غرض از ايجاد ايصال نفع به غير است و افعال عباد را معلّل باغراض موجب استكمال عباد دانستهاند.