سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٥٨
قوه خيال با عاقله مىشوند؛ لذا اهل تفسير بعد از تجاوز از مقام تخيل و نيل به مقام تعقل تام، تسليم اهل تأويل شوند [١].
بنا بر عقيده فيض و صدر الحكماء، متشابهات از كتاب و سنت «كلها محمولة على ظواهرها و مفهوماتها الأوليّة من دون حاجة الى تأويل او حمل على تمثيل او تخييل ... الا ان للمفهومات مظاهر مختلفه [٢] و منازل شتى و قوالب متعددة، حسب تعدد النشآت و اختلافات المقامات.»
و كذلك للّه تعالى فى كل عالم من العوالم، مظاهر و مرائى و منازل و معالم يعرف بها ... فكل انسان يفهم من تلك الألفاظ ما يناسب مقامه و النشأة، التى غلبت عليه و الكل صحيح و هى حقيقة فى الكل، و لكن لكل فى محله.
[١]سرّ اين كه دومى قرآنى را كه حضرت ولايت مدار شاه مردان
تهيه نمودند- قرآنى كه مشتمل بود بر ذكر موارد نزول آيات و تفسير و تأويل آيات
بيّنات قرآنيه- نپذيرفت و گفت ما احتياجى به جمعآورده تو نداريم، اين بود كه حضرت
جميع مراتب و مقامات را پيموده بود و به همه مراتب قرآن از ظهر و بطن و حد و مطلع،
احاطه داشت و حضرات متوقف در مقام ظهر و قشر قرآن بودند و بين عالم به تأويل و بين
متوقف در ادنى درجه تفسير، تعارض تام وجود دارد؛ لذا اگر كسى از متشابهات قرآن سخن
مىگفت، دومى سر او را با عصا مىشكست، ولى سرور اوليا مىفرمود: «سلونى قبل ان تفقدونى» و نيز فرمود: اگر اهل
فهم و درك وجود داشت، از تفسير فاتحة الكتاب هفتاد شتر را بار مىكردم. [٢]متشابهات از قرآن مختلفند، برخى از متشابهات از ناحيه وضع
لفظ است و اين كه آيا لفظ وضع شده است براى نحوه خاصى از تحقق و ظهور و يا آنكه
معنا داراى مراتب مختلف و سعه درجات است و ديگر آنكه گاهى تشابه از ناحيه عدم درك
حقيقت و يا صفت و يا عدم نيل و يا عدم تعقل موضوع له است، مثل آيات صفات، برخى
بعضى از آيات را متشابه مىدانند از باب آنكه از درك حقيقت، نحوه قيام اشياء مثلا
به حق تعالى غفلت دارند. در قرآن مجيد است «وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»، اهل ظاهر و مردم عامى متظاهر در كسوت
اهل دانش، گمان كردهاند كه معيت حق با خلق ملازم است با حدوث حق يا اتصاف او به
امكان، لذا معيت را معيت در علم دانستهاند؛ در حالتى كه علم حق عين ذات اوست. اين
جماعت نمىدانند كه وجود حق در آن مرتبه محصور در مرتبهاى نمىباشد و نمىتوان
مرتبهاى از واقع را تعقل نمود كه حق در آن مرتبه تحقق نداشته باشد. اينان از فرط
جهل و نادانى در اين ورطه افتادهاند و نمىدانند كه از ناحيه حق به مقتضاى احاطه
و معيّت قيومى، معيّت در جميع مراتب وجود براى جميع موجودات محقّق و مسلّم است،
ولى حقايق امكانيه از اين معيت فقط به اندازه وجود خود بهره دارند و حق تعالى رفيع
الدرجات است و مرتبه و مقام شامخ وجودى او به اندازهاى رفيع است كه حقايق وجوديه
بالذات از مقام صرافت وجود، تأخّر وجودى دارند.