سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٤٦
معرفت اسماى الهيه كبريت احمر و علم به اسم اعظم حق كه شامل جميع اسماى الهيه است (و اسم از ذات نزد اين طائفه جدا نيست، چون اسم همان ذات متجلى از جلباب و مشكات صفات است)، مفتاح مفاتيح غيب و شهود به شمار مىرود و از باب اتحاد عقل و عاقل و معقول، علم و عالم و معلوم، علم به ذات كما هو حقها از باب آنكه علت حدّ تام معلول است و حق اوّل، علت العلل حقايق ملك و ملكوت است، مستلزم اتحاد با ذات و فناء در غيب وجود است (اتحادى بىتكيّف و معرا از قياس) و ملازم است با علم به حق به حسب ذات و صفات و افعال، يعنى علم به ذات و شهود ذات بدون وسايط از وجه خاص و علم به اسماء و صفات در موطن و مشهد اسماء و صفات و علم به اعيان و ماهيات و حقايق اشياء به اعتبار تجلى اسماء در اعيان، علما و شهود حق در مقام تجلى اسماء در اعيان ثابته عينا و خارجا و از آنجايى كه كلام حق از صفات ذاتيه حق است و متكلم از اسماء ذاتيه به شمار مىرود و عرفان ذات و اسماء و صفات غايت علم تفسير است، موضوع و غايت آن علم، عين موضوع إلهى به معناى اخص است و به وجهى عين علم عرفان و تصوف به شمار مىرود؛ براى آنكه قرآن بعد از تقرير ارتباط بين اسماى الهيه و حقايق كونيه، مظاهر اسماى الهيه و به اعتبارى مظهر اسم اعظم يعنى انسان را از راه ارتباط اسماء و مربى بودن اسماء نسبت به اعيان به احديت وجود، دعوت نموده و فرق بين دعوت قرآن و ساير دعات الى اللّه آن است كه قرآن سبب وصول عبد به حق و منشأ رسانيدن انسان به حكم كريمه ( (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ)) به حق مطلق است و فرق بيّن است بين رسيدن عبد به حق و معرفت حق به حسب وجود عينى و شهود حق مطلق از راه كشف و شهود و بين پيدايش علم به حق از طريق برهان و از راه علم اليقين و نيل به مقام عين اليقين و حق اليقين از طريق سير در اسماى الهيه با براق كشف و شهود و رفرف مشاهده عينيه، چه آنكه رجوع به حق وقتى محقّق مىشود كه سالك به موطن اصلى خود رجوع نمايد.
و نعم ما قيل:
فرقتى لو لم تكن فى ذا السكون
لم يقل انا إليه راجعون