سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٤٠
خود را مستعد براى خروج از عالم حيوانى نموده و نعم إلهى را يكى بعد از ديگرى مىشمرد و درك مىكند كه ثمرات افعال لازم عالم حيوانى و تجاوز به حدود حق و جنايات صادر از او سبب خسران ابدى و حرمان دايمى از رحمت حق مىشود و خود را مهيا براى تدارك ما فات مىنمايد و حق در نظر او بزرگتر از هر شيء جلوهگر مىشود و وعيد إلهى او را مىترساند، و به حقارت وجود خويش پىمىبرد و بعد از آنكه به واجبات و محرمات و موجبات نجات و اسباب هلاك علم حاصل نمود، جهت استمداد از دعات الى اللّه خود را مهيا مىنمايد و درك مىكند كه رهايى از اين ورطه خطرناك امكان ندارد، مگر آنكه در صدد خلع عادات بر آيد؛ چه آنكه نفس شخص در خواب و منغمر در دنيا به بطالت و ركون به شهوات و لذات فانيه عادت نموده و بايد خود را از لوازم خواب كه بعد از يقظه باقى است خلع نمايد، چه آنكه سير ترقى با وجود ملكات موجب مهلكه امكان ندارد.
به عبارت ديگر انسان قبل از سلوك و قبل از توجه به عالم ربوبى، از اصل خود غفلت دارد و از اكوان سابق بر وجود خود (اعم از اكوان الهيه و عقليه و مثاليه) به حكم خواص تطويرات و احكام تعويقات و غلبه احكام طبيعت و آثار و لوازم عوالم حيوانيت و از اصل فطرت خود غافل است و فقط توجه به حظوظ مخصوص نشئه حس و طبيعت دارد، فكان كالنائم المعرض عن المحسوسات الثابتة غافلا عنها مقبلا على الخيالات الزائلة، و كان حكم هذه الغفلة شاملا لحقيقة السر الإلهي الوجودى و حقيقة الأثر الروحانى.
حقيقت نفس انسانى به واسطه غلبه احكام كثرت از اصل وجود خود كه جوهر نفس ناطقه موجود از سنخ ملكوت است، غفلت دارد و همين انحراف نفس به سوى تفريط و افراط، او را در عالمى كه اهل اللّه از آن به خواب تعبير نمودهاند، فروبرده است.
برخى از مردم به واسطه تابش نور ايمانى در باطن وجود آنها، خويش را مسجون در زندان طبيعت ديده و حالت بيدارى به آنها دست مىدهد «و يقول منبها لمظهريه عن نومة الاعراض عن الحقيقة و الاستجابة للجبار: يا صاحبى السجن ء أرباب متفرقون خير أم اللّه الواحد القهار»؛ در اين صورت نفس انسانى به واسطه هوشيارى به باطن وجود و باطن باطن خود پىبرده و عقبماندگى خود را از عالم عقل احساس نموده و لسان حال به