سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٣٣
و اين علم را به جهاتى تعريف نمودهاند: «بأنه علم باصول يعرف بها معانى كلام اللّه من الأوامر و النواهى و غيرها ...».
كما اين كه برخى ديگر [١] روى جهات و اعتباراتى در مقام تعريف اين علم گويند: «التفسير علم يعرف به نزول الآيات و شئونها و اقاصيصها و الأسباب النازلة فيها، ثم ترتيب مكيها و مدنيها و محكمها و متشابهها و عامها و خاصها و ناسخها و منسوخها و مجملها و مفصّلها و حلالها و حرامها و وعدها و وعيدها و أمرها و نهيها».
بعضى از محققان كه نظر جامع ترى دارند، در مقام تعريف تفسير گفتهاند: «التفسير علم بأصول يعرف بها احوال الكتاب من حيث المتكلم و الكلام دالا و مدلولا و المخاطب وجهة الخطاب و مصدره و نظمه بحسب الطاقة البشريّة».
قيد اخير را اين جماعت از تعريف حكمت اخذ نمودهاند، اگرچه اين قيد خود معلوم است، چون انسان سالك در طريق تفسير كلام إلهى هرچه سير او كامل و تام و جامع باشد، به باطن كلام إلهى نمىرسد، چون كلام از امهات اسماء الهيه محسوب مىشود و اولين مقام تعين حق به اين اسم اعظم، مقام و مرتبه واحديت بلكه احديت وجود است و كليه نقوش و ارقام حاصل از فيض اقدس در مرتبه واحديت از تجلى اعرابى حق در موطن احديت وجود
[١]هريك از مفسّران بر طبق مقصود و غرض خويش از تفسير بحث
نموده و به تعريف اين علم پرداخته، چون سبك مفسران مختلف است، برخى از دانشمندان
كه در علوم ادبى تخصّص داشتهاند به جنبههاى ادبى قرآن پرداختهاند و برخى مفردات
و تركيبات (حالات تركيبيّه) و نحوه قراءت، بعضى مباحث الفاظ و مدلولات را نيز در
تعريف آوردهاند و جمعى موارد نزول و اجمال قصص و حكايات را نيز در تعريف تفسير بر
طبق مقصود خود آوردهاند، على اى حال اختلاف در تعاريف دليل بر اختلاف حقيقت معرّف
نمىشود، مثل آنكه در تعريف علم حكمت و فلسفه مشارب مختلف وجود دارد كسى كه قائل
به اتحاد عقل و عاقل و معقول است، حكمت را به صيرورة الإنسان عالما عقليا مضاهيا
للعالم العينى ( ز دانش هر آنكس برد توشهاى جهانيست بنشسته در گوشهاى