سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١١٩
از معانى بر ديگرى ترجيح نداشته باشد، آن را متشابه گويند [١].
شيخ طوسى (قدّس سرّه) در مقدمه تبيان مىفرمايد: «... و المتشابه ما كان المراد به لا يعرف بظاهره، بل يحتاج الى دليل و ذلك ما كان محتملا لأمور كثيرة او امرين و لا يجوز ان يكون الجميع مرادا، فانه من المتشابه و انما سمى متشابها، لاشتباه المراد منه بما ليس بمراد».
لذا محكم را به: «ما أنبأ لفظه عن معناه من غير اعتبار امر ينضم إليه، سواء كان اللفظ لغويا او عرفيا و لا يحتاج الى ضروب من التأويل» تعريف كردهاند.
بنا بر اين لفظى كه جهت دلالت بر معنا القاء مىشود و غرض از ايجاد آن لفظ، افاده معنا و مقصود باشد و از لفظ معناى خاص و معين اراده شود و لفظ بر آن دلالت نمايد و احتمال معناى ديگر در آن داده نشود؛ محكم و در صورتى كه معناى لفظ معلوم و مشخص نباشد از اين باب كه لفظ دلالت ننمايد و يا دلالت بر معانى متعدد نمايد و دليل بر ترجيح يكى از معانى بر ديگرى نباشد، آن را متشابه نامند [٢].
و نيز اگر مخاطب لفظ و كلام مجهول و نا معلوم باشد، كلام متشابه است و اگر معلوم و مشخص باشد اين كلام را محكم بايد دانست. لذا برخى از ابناء تحقيق در اين مقام گفتهاند:
«بنا بر اين محكم را ممكن است به معناى معلوم المعنى و الغرض و المخاطب، و متشابه را
[١]در معانى متعدد كه براى محكم و متشابه ذكر نموديم، يكى از
اقسام همين قسم بود. در برخى از موارد لفظ صريح يا ظاهر در معناى واحد است، ولى
اگر معناى ظاهر و يا صريح از لفظ مراد واقعى باشد، مستلزم اشكالاتى است و يكى از
موارد تأويل، همين قسم است كه لفظ بايد بر معنايى حمل شود كه موجب اشكال نشود، مثل
آيات داله بر تجسيم. كثيرى از آيات صفات را از اين قسم شمردهاند، كما ذكره ابن
اللبان و غيره فى آثارهم على ما نقل فى الإتقان (اتقان سيوطى، جلد دوم، چاپ مصر، ص
٦). [٢]بنا بر اين مسلك اقسام و انواع ملائكه از عقول مجرده و
قواهر اعلون و ادنين و حقايق برزخيه و اصناف بشر و نفوس انسانيه، بلكه جميع حقايقى
كه داراى نظام تام و معين و صاحب غايت و غرض مشخص از جهت خلقت هستند، از محكمات
كتاب تكوين بايد محسوب شوند و موجودات خسيسه كه وجود آنها تبعى است و يا آنكه
احتمال عدم اصالت و احتمال عدم ترتب غرض بر آنها بالذات داده شود، از متشابهات به
شمار مىروند. و در صحيفه كتاب عالم انسانى، قوا و اجزاء و اعضا و جوارحى كه
داراى غرض معين و مشخصى هستند و آثار صادره از آنها بالذات مستند به اين قوا و
اعضا باشند و ترتب غايات و اغراض بر وجود آنها حتمى و مسلم است، مثل آثار مترتب بر
قواى نباتى و حيوانى و انسانى عالم صغير، مصداق «كتاب احكمت آياته» مىباشند.