بازشناسى منابع اصلى رجال شيعه - رحمان ستايش، محمد كاظم؛ جديدي نژاد، محمد رضا - الصفحة ٣٣٤ - دو اقوال در قرائت و معناى«أسند عنه»
استناد به وى، دلالتى ندارد؛ بلكه تنها بر وقوع اسناد به صاحب شرح حال، دلالت مىكند كه اين مقدار، درباره غير اين افراد هم صادق است.
همچنين، آنچه بر توثيقْ دلالت دارد، عمل به روايت و قبول آن است و اين جمله، مستلزم اين امر نيست (چرا كه اسنادِ به افراد ضعيف نيز وجود دارد)، مگر آن كه به اين جمله، قراين ديگرى ضميمه شود و معلوم گردد كه مراد شيخ طوسى از اين جمله، اسناد به صاحب شرح حال بر اساس قبول روايت وى بوده است.
البتّه اثبات چنين شيوهاى براى شيخ طوسى براى ما امكانپذير نيست و از همين روست كه علّامه حلّى در احوال حسن بن محمّد قطّان، توقّف نموده است،[١] با آن كه وى از جمله كسانى است كه شيخ طوسى در شرح حال آنان، از تعبير «أسند عنه» استفاده كرده است.[٢] صاحب تكملة الرجال در ادامه، براى تأييد استفاده نشدن مدح از جمله «أسند عنه»، مثالى ديگر را ذكر مىكند و مىگويد:
اگر جمله «أسند عنه» بر مدح دلالت داشت، به يقين، اين مطلب در ميان اهل رجال و حديث، رايج مىگشت و اين امر، موجب حُسن حال راوى مىگرديد، در حالى كه مشاهده مىكنيم همه و يا اغلب علما، چنانچه در سند يك حديث، راوىاى ببينند كه حالش مجهول باشد و تنها اين تعبير در شرح حالش گفته شده باشد، او را تضعيف مىكنند.
آنان جمله «أسند عنه» را نه براى وثاقت و نه براى حُسن حال راوى، اعتبار نكردهاند. اين مطلب بر كسى كه كتابهاى رجال و حديث را بررسى كرده است، مخفى نيست.[٣] در معجم رجال الحديث نيز پس از نقل اين قول، در ردّ آن آمده است:
علاوه بر اين كه وجه فوق، خلاف ظاهر لفظ «أسند عنه» است، بيشتر كسانى كه شيخ طوسى آنان را اين گونه توصيف كرده است، مجهول و غير
[١]. خلاصة الأقوال، ص ١٠٩( ش ٢٧٢)
[٢]. رجال الطوسى، ص ١٨١( ش ٢١٧٨)
[٣]. تكملة الرجال، ج ١، ص ٤٨ و ٤٩