بازشناسى منابع اصلى رجال شيعه - رحمان ستايش، محمد كاظم؛ جديدي نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٦ - اوضاع اجتماعى - فرهنگى قرن چهارم هجرى
و نيز كارهاى شخصى مردم، داخل كردند و به تعبير برخى، «حكومت در حكومت» تشكيل دادند.[١] آنان درباره امر به معروف و نهى از منكر، به غايتْ سخت مىگرفتند و مستقل از حكومت، عمل مىكردند.[٢] اين امر، موجب ناراحتى مردم، بر هم ريختگى اوضاع، و بروز نابسامانىهايى گرديد. فرماندهان تُرك نيز- كه كارگزاران حكومت آن روز را تشكيل مىدادند- در داخل حكومت، دچار فتنه و اختلاف بودند. از اين رو، در برقرارى نظم و امنيّت، عاجز ماندند، تا جايى كه تنها بغداد و نواحى بين دجله و فرات، تحت حكمرانى خليفه وقت، باقى مانده بود.[٣] اين وضع ادامه يافت تا آن كه خليفه المستكفى باللَّه (٣٣٣- ٣٣٤ ق) مجبور شد آل بويه را براى حكمرانى بر عراق و سامان دادن به اوضاع آشفته آن، دعوت كند؛ چرا كه آنان را بهترين گزينه براى رفع خطرها و مشكلات از سرزمينهاى اسلامىِ آن روز مىدانست.
آل بويه در سال ٣٣٤ ق وارد بغداد شدند و روشى ميانه را در برابر همه گرايشها و فرقهها دنبال كردند و هيچ گرايشى را بر ضدّ گرايش ديگر برنگزيدند. آنان مردم را در داشتن اعتقادات گوناگون و گزينش آرا آزاد گذاشتند و تنها وظيفه اجتماعى خويش را، برقرارى نظم و امنيّت مىدانستند. از اين رو، خود را در محدوده كارهاى شخصى مردم، داخل نمىكردند.
آل بويه، با آن كه شيعه بودند، در برخورد با همه شهروندان، سياست «تسامح» را در پيش گرفتند و چنان به آن پايبند بودند كه حتّى شيخ مفيد (متكلّم و فقيه سرآمد شيعى) را در سالهاى: ٣٩٣ و ٣٩٨ ق، پس از درگيرىهاى گروهى، از بغداد تبعيد نمودند. آنان به هيچ وجه در پى سلطه بخشيدن شيعيان بر اهل سنّت نبودند.
[١]. ضحى الإسلام، ج ٣، ص ٢٠٠
[٢]. المختصر فى أخبار البشر، ج ٢، ص ٨٢
[٣]. تاريخ ابن خلدون، ج ٣، ص ٤٢٠