بازشناسى منابع اصلى رجال شيعه - رحمان ستايش، محمد كاظم؛ جديدي نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٨ - اوضاع اجتماعى - فرهنگى قرن چهارم هجرى
دانشپژوهان را تأمين مىكرد و مكان درس و بحث و محلّ سكونت آنان را تشكيل مىداد.[١] نيز به وسيله سيّد مرتضى، در بغداد، كتابخانهاى بزرگ تأسيس گرديد كه هشتاد هزار جلد كتاب داشت.[٢] اين، در حالى بود كه خانه سيّد مرتضى، محلّ بحثها و مناظرات علمى بود و متفكّران و محقّقان، به آن جا رفتوآمد داشتند.[٣] به همين شيوه بود كه تأسيس مدارس و وقف املاك براى آنها و نيز اهداى كتاب به دار العلمها، متعارف گرديد.[٤] البتّه اين شكوفايى فكرى، علمى و فرهنگى، با مخالفت برخى متحجّران متعصّب روبهرو شد. آنان كه در پى تحكيم قدرت خويش بودند، با نزديك شدن به خليفه و دستاويز قرار دادن «نشر سنّت»، به قلع و قمع مخالفان خويش همّت گماردند.
از همين رو بود كه خليفه القادر باللَّه (٣٨١- ٤٢٢ ق) در سال ٤٠٨ ق، سلطان محمود غزنوى را مأمور نشر سنّت ساخت. وى نيز گروههايى از: معتزليان، شيعيان، اسماعيليان و پيروان ديگر فرقهها را كشت[٥] و در سال ٤٢٠ ق، مقدار زيادى از كتابهاى اين فرقهها را از بين برد.[٦] بايد در نظر داشت كه خلفاى عبّاسى با اين ديد كه: «اين فرقهها از نظر فكرى به فاطميانِ مصر وابستگى دارند و از جمله نيروهاى تهديدكننده خلافت عبّاسيان هستند»، به اين كارها دست زدند، هرچند كه اين كارها، كشمكشهاى ميان عبّاسيان و فاطميان را پايان نداد و حكومت را به ضعف و سستى كشانيد، آن طور كه در اوايل
[١]. الحضارة الإسلاميّة، ج ١، ص ٣١٢
[٢]. الدرجات الرفيعة، ص ٤٦٣
[٣]. لسان الميزان، ج ٤، ص ٢٦٣
[٤]. معجم الأُدباء، ج ١، ص ٥ و ٦
[٥]. شذرات الذهب، ج ٣، ص ١٨٦
[٦]. المنتظم، ج ٨، ص ٤٠