بازشناسى منابع اصلى رجال شيعه - رحمان ستايش، محمد كاظم؛ جديدي نژاد، محمد رضا - الصفحة ١٨٣ - فصل اول شناخت شيخ طوسى
الثَّالِثَ ثُمَّ الرَّابِعَ وَ الْعَنْ يَزيدَ خامِسَاً».
شيخ طوسى رحمه الله در پاسخ اين نكته، تصريح كرد كه مراد از اين عبارت، آنچه سخنچينان فهميدهاند، نيست؛ بلكه مراد از اوّل ظالم، قابيل (قاتل هابيل، كه اوّلين قاتل بود و اين سنّت را بنا نهاد) و مراد از دومى، قاتل ناقه حضرت صالح (كه نام وى قيدار بن سالف بوده) و مراد از سومى، قاتل يحيى بن زكريّا، و مراد از چهارمى، عبد الرحمان بن ملجم (قاتل على عليه السلام) است.[١] اين پاسخ، موجب اعتماد خليفه به صداقت شيخ طوسى شد. پس، او را اكرام و احترام كرد و از سخنچينان انتقام گرفت.[٢] به واقع، تهمتها و دشنامها در اين عصر بازار گرمى داشت، چنان كه بسيارى از نويسندگان آن عصر با شيخ مفيد چنين برخورد كردند.[٣] اين زمينهها باعث شد كه بغداد به عنوان محلّ بروز اين فتنهها درآيد. با ورود سلجوقيان به بغداد در سال ٤٤٧ ق، راه براى پرورش فتنه باز شد و در سال ٤٤٨ ق فتنهها به اوج خود رسيد، تا جايى كه شيخ طوسى نيز از اين غائله در امان نماند: خانه او را خراب كردند و سوزاندند،[٤] كتابها، آثار و دفترهايش را در چند نوبت آتش زدند[٥] و كرسى تدريس او را كه خليفه به وى اعطا كرده بود، سوزاندند.[٦] شيخ طوسى در سال ٤٤٨ ق، پس از فتنه بغداد، به نجف اشرف مهاجرت كرد. وى دوازده سال نيز در اين شهر، كرسى تدريس و نيز رهبرى و مرجعيّت دينى را در اختيار داشت. وى در نجف اشرف، زمينه حركت علمى وسيعى را يافت كه از آن به نيكى استفاده نمود و حوزه علميّه بزرگ شيعه را در آن شهر پايهريزى كرد.
[١]. تنقيح المقال، ج ٣، ص ١٠٥،( ش ١٠٥٦٣)
[٢]. تنقيح المقال، ج ٣، ص ١٠٥( ش ١٠٥٦٣)؛ قصص العلماء، ص ٢٩٤
[٣]. ر. ك: تاريخ بغداد، ج ٣، ص ٢٣١؛ الوافى بالوفيات، ج ١، ص ١١٦
[٤]. البداية و النهاية، ج ١٢، ص ٦٩ و ٧١؛ المنتظم، ج ٨، ص ١٧٣
[٥]. البداية والنهاية، ج ١٢٢، ص ٦٩ و ٧١؛ طبقات الشافيّة، ج ٤، ص ١٢٧
[٦]. المنتظم، ج ٨، ص ١٧٩