دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٦ - ٥/ ٢ عايشه
خَيرُ امَّتي مِن بَعدي.[١]
٣٧٦٥. الاستيعاب عن عائشة لَمّا بَلَغَها قَتلُ عَلِيٍّ ٧: لِتَصنَعِ العَرَبُ ما شاءَت! فَلَيسَ أحَدٌ يَنهاها.[٢]
راجع: ج ١٠ ص ٢٦ (كثرة صلاته وصومه).
ج ٥ ص ٢٤٦ (محادثات الإمام وعائشة).
ج ٧ ص ٤٠٨ (موقف عائشة من قتل الإمام).
٥/ ٣
مَيمونَةُ
٣٧٦٦. المصنّف لابن أبي شيبة عن أبي إسحاق عن جدّته ميمونة: لَمّا كانَتِ الفُرقَةُ قيلَ لِمَيمونَةَ بِنتِ الحارِثِ: يا امَّ المُؤمِنينَ! فَقالَت: عَلَيكُم بِابنِ أبي طالِبٍ؛ فَوَاللّهِ ما ضَلَّ ولا ضُلَّ بِهِ.[٣]
٣٧٦٧. المستدرك على الصحيحين عن جُرَيّ بن كليب العامري: لَمّا سارَ عَلِيٌّ ٧ إلى صِفّينَ كَرِهتُ القِتالَ، فَأَتَيتُ المَدينَةَ، فَدَخَلتُ عَلى مَيمونَةَ بِنتِ الحارِثِ، فَقالَت: مِمَّن أنتَ؟ قُلتُ: مِن أهلِ الكوفَةِ. قالَت: مِن أيِّهِم؟ قُلتُ: مِن بَني عامِرٍ. قالَت: رَحبا علَى رَحبٍ وقُربا عَلى قُربٍ تَجيءُ، ما جاءَ بِكَ؟ قُلتُ: سارَ عَلِيٌّ ٧ إلى صِفّينَ وكَرِهتُ القِتالَ، فَجِئنا إلى هاهُنا. قالَت: أكُنتَ بايَعتَهُ؟ قُلتُ: نَعَم. قالَت: فَارجِع إلَيهِ فَكُن مَعَهُ؛ فَوَاللّهِ ما ضَلَّ ولا ضُلَّ بِهِ.[٤]
٣٧٦٨. المعجم الكبير عن جريّ بن سمرة: لَمّا كانَ بَينَ أهلِ البَصرَةِ الَّذي كانَ بَينَهُم وبَينَ عَلِيِّ بنِ
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٨، ص: ٤٦٧
كه چيزى را كه از پيامبر خدا شنيدم، بگويم. پيامبر ٦ فرمود: «او را بهترينِ امّت من پس از من، خواهد كشت».
٣٧٦٥. الاستيعاب به نقل از عايشه، وقتى خبر كشته شدن على ٧ را شنيد: اكنون عرب، هر چه دلش مىخواهد، انجام بدهد؛ چون كسى نيست كه جلوگيرى كند.
ر. ك: ج ١٠ ص ٢٧ (فراوانى نماز و روزهاش).
ج ٥ ص ٢٤٧ (گفتگوهايى ميان امام و عايشه).
ج ٧ ص ٤٠٩ (موضع عايشه در برابر كشته شدن امام).
٥/ ٣
ميمونه
٣٧٦٦. المصنَّف، ابن ابى شيبه به نقل از ابو اسحاق، از جدهاش ميمونه: هنگامى كه پراكندگى پيش آمد، به ميمونه دختر حارث [و همسر پيامبر خدا] گفته شد: [چاره چيست] اى مادر مؤمنان؟
گفت: با على بن ابى طالب باشيد. سوگند به خدا كه او گمراه نيست و كسى به وسيله او گمراه نمىشود!
٣٧٦٧. المستدرك على الصحيحين به نقل از جُرىّ بن كليب عامرى: هنگامى كه على ٧ به طرف صفّين حركت كرد، از جنگيدن ناخشنود بودم و به مدينه آمدم. به خانه ميمونه دختر حارث رفتم. گفت: از كجايى؟
گفتم: از مردم كوفه.
گفت: از كدامشان؟
گفتم: از بنى عامر.
گفت: خيلى خوش آمدى و گرامى هستى. چرا آمدهاى؟
گفتم: على به سوى صفّين رفت و من از جنگيدن ناخشنود بودم و به اينجا آمدم.
گفت: آيا با وى بيعت كردهاى؟
گفتم: آرى.
گفت: به سوى او برگرد و با او باش. سوگند به خدا كه او گمراه نشده و به وسيله او كسى گمراه نمىشود!
٣٧٦٨. المعجم الكبير به نقل از جرىّ بن سمره: هنگامى كه بين بصريان و على بن
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٨، ص: ٤٦٨
أبي طالِبٍ ٧، انطَلَقتُ حَتّى أتَيتُ المَدينَةَ، فَأَتَيتُ مَيمونَةَ بِنتَ الحارِثِ، وهِيَ مِن بَني هِلالٍ، فَسَلَّمتُ عَلَيها، فَقالَت: مِمَّنِ الرَّجُلُ؟
قُلتُ: مِن أهلِ العِراقِ.
قالَت: مِن أيِّ أهلِ العِراقِ؟
قُلتُ: مِن أهلِ الكوفَةِ.
قالَت: مِن أيِّ أهلِ الكوفَةِ؟
قُلتُ: مِن بَني عامِرٍ.
فَقالَت: مَرحى! قُربا عَلى قُربٍ ورَحبا عَلى رَحبٍ، فَمَجيءُ ما جاءَ بِكَ؟
قُلتُ: كانَ بَينَ عَلِيٍّ ٧ وطَلحَةَ وَالزُّبَيرِ الَّذي كانَ، فَأَقبَلتُ فَبايَعتُ عَلِيّا.
قالَت: فَالحَق بِهِ؛ فَوَاللّهِ ما ضَلَّ ولا ضُلَّ بِهِ حَتّى قالَتها ثَلاثا.[٥]
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، ج٨، ص: ٤٦٩
ابى طالب ٧ آن حوادثْ پيش آمد، خارج شدم و به مدينه آمدم و نزد ميمونه دختر حارث رفتم. ميمونه، از قبيله بنى هلال است. به وى سلام كردم. گفت: از كجايى؟
گفتم: از عراقيان.
گفت: از كدامشان؟
گفتم: از كوفيان.
گفت: از كدامشان؟
گفتم: از بنى عامر.
گفت: بَه بَه! خيلى خوش آمدى! چه چيزى موجب آمدن تو شده است؟
گفتم: بين على و طلحه و زبير، حوادثى پيش آمد. بدان سو رو كردم و با على بيعت كردم.
گفت: به وى بپيوند. سوگند به خدا، او گمراه نشده است و كسى توسط او به گمراهى نمىافتد.
و سه بار اين جمله را گفت.
[١] شرح نهج البلاغة: ج ٢ ص ٢٦٨ وراجع المناقب لابن المغازلي: ص ٥٦ ح ٧٩ وكشف الغمّة: ج ١ ص ١٤٧ وشرح الأخبار: ج ١ ص ١٤٢ ح ٧٤.
[٢] الاستيعاب: ج ٣ ص ٢١٨ الرقم ١٨٧٥، الرياض النضرة: ج ٣ ص ٢٣٧.
[٣] المصنّف لابن أبي شيبة: ج ٧ ص ٥٠٤ ح ٦٠.
[٤] المستدرك على الصحيحين: ج ٣ ص ١٥٢ ح ٤٦٨٠.
[٥] المعجم الكبير: ج ٢٤ ص ٩ ح ١٢ وراجع الأمالي للطوسي: ص ٥٠٥ ح ١١٠٧.