دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥ - ٥/ ٢ عايشه
چيزى مىپرسيد؟! از مردى كه دستش را در جايى از بدن پيامبر خدا گذاشت كه جان پيامبر خدا از دست او گذشت و آن را به صورتش كشيد. در محلّ دفن پيامبر ٦، اختلاف كردند. فرمود: «محبوبترين مكان براى خدا، جايى است كه در آنجا پيامبر خدا قبض روح شده است».
گفتند: پس چرا بر وى (على ٧) خروج كردى؟
گفت: حادثهاى بود كه روى داد و من دوست داشتم همه آنچه را كه روى زمين است، به عنوان تاوان آن كار، مىپرداختم!
٣٧٦٣. تاريخ بغداد به نقل از نبيط بن شريط اشجعى: هنگامى كه على بن ابى طالب ٧ از جنگ با نهروانيان فارغ شد، ابو قتاده انصارى با شصت يا هفتاد نفر از انصار برگشتند. نخست به ديدار عايشه رفت.
ابو قتاده مىگويد: وارد خانه عايشه شدم. پرسيد: چه خبر؟
به وى گفتم: هنگامى كه حَكميّتْخواهان از لشكر امير مؤمنان جدا شدند، با آنان روبهرو شديم و آنان را كشتيم ....
عايشه گفت: آنچه كه بين من و على اتّفاق افتاد، مانع از آن نمىشود كه حق را بگويم. از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «امّت من، دو گروه مىشوند و بين آن دو، گروهى [از دين] جدا مىشوند كه سرهايشان را مىتراشند، سبيلهايشان را مىچينند، دامنهايشان تا نيمه ساقشان است، قرآن مىخوانند؛ امّا قرآن از گلويشان تجاوز نمىكند، محبوبترين مرد امت در نزد من و خداى متعال، آنان را مىكشد».
گفتم: اى مادر مؤمنان! با اين كه موضوع را مىدانى، چرا آن كارها از تو سر زد؟
گفت: اى ابو قتاده! تقدير الهى بود و سرنوشت، اسبابى دارد.
٣٧٦٤. شرح نهج البلاغة به نقل از مسروق: عايشه وقتى كه فهميد على ٧ ذو ثُديَه را كشته است، به وى گفت: خدا عمرو بن عاص را لعنت كند! وى به من نوشت و خبر داد كه ذو ثديه را در اسكندريه كشته است. آنچه كه در دل دارم، مانع از آن نمىشود