دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٦٩ - ٢/ ٣ ٥ جان من
٣٢١٨. پيامبر خدا ٦: امّا على، پس من اويم و او من است.
٣٢١٩. نثر الدرّ: [از پيامبر خدا] درباره يارانش پرسيده شد. آنان را شمرد [و از على ٧ نامى نبرد]. آنگاه از على ٧ پرسيده شد. فرمود: «آيا كسى را از خودش مىپرسند؟!».
٣٢٢٠. المستدرك على الصحيحين به نقل از عبد الرحمن بن عوف: پيامبر خدا، مكّه را گشود. آنگاه رو به طائف نهاد و آنان را هفت و يا هشت روز محاصره كرد. آنگاه، صبحگاه يا عصرى به آن جا نفوذ كرد. سپس فرود آمد و بعد، از آن جا هجرت كرد. آنگاه فرمود: «اى مردم! من بر شما پيشى خواهم گرفت. شما را درباره خانوادهام به نيكى سفارش مىكنم. وعدهگاهتان حوض است».
سپس [خطاب به طائفيان] فرمود: «سوگند به آن كه جانم در دست اوست، هر آينه بايد نماز به پا داريد و زكات بپردازيد، وگرنه كسى را از خودم و يا كسى مثل خودم را گسيل خواهم داشت كه گردن جنگجويانتان را بزند و فرزندانتان را اسير كند».
[عبد الرحمن مىگويد:] مردم پنداشتند كه مرادش ابوبكر و يا عمر است. پس دست على ٧ را گرفت و فرمود: «اين را!».
٣٢٢١. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از مطّلب بن عبد اللّه بن حنطب: پيامبر خدا به هيئت ثقيف در هنگامى كه نزد وى آمده بودند فرمود: «سوگند به خدا! يا تسليم مىشويد و يا كسى از خودم (و يا فرمود: مثل خودم) را به سوى شما گسيل خواهم داشت كه گردنتان را بزند، فرزندانتان را اسير كند و دارايىهايتان را بگيرد».
عمر گفت: سوگند به خدا، جز در آن روز، فرمانروايى را آرزو نكردم. در دلم اميد داشتم كه بگويد: «اين را»؛ ولى به على روى كرد و دست وى را گرفت و فرمود: «اين، آن مرد است. اين، آن مرد است». دوبار فرمود.