دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٣ - ٦/ ٢٠ عمر بن خطاب
پيامبر خدا خارج شد و ما دورش حلقه زديم. بر على تكيه زد و دست بر شانه على زد و فرمود: «اى على! به خود ببال؛ چون تو با هفت ويژگىاى كه در هيچ كس جز تو نيست، بر ديگران غلبه دارى. تو اوّلين مؤمنى هستى كه همراه من ايمان آورد، داناترينِ آنان به ايّام اللّه (روزهاى خدا)، با وفاترينِ آنان نسبت به پيمان الهى، مهرورزترينِ آنان به شهروندان، به تساوى تقسيم كنندهترينِ آنان، و در پيش خدا، پر مزيّتترينِ آنانى.
٣٨٧٩. المناقب، خوارزمى به نقل از عمر بن خطّاب: در بين ياران محمد ٦، هجده سابقه بود كه على بن ابى طالب، سيزده تا از آنها را به تنهايى داشت و ما در پنج تاى آنها با وى شريك بوديم.
٣٨٨٠. ربيع الابرار: در مجلسى كه على ٧ نيز نشسته بود، مردى عليه آن حضرت از عمر دادخواهى كرد.
عمر به على ٧ رو كرد و گفت: اى ابو الحسن! برخيز و در كنار مخالف خود بنشين.
على ٧ برخاست و در كنار او نشست و با هم به گفتگو پرداختند.
آن گاه، آن مرد از ادامه گفتگو منصرف شد و على ٧ هم به جاى خود بازگشت. عمر در چهره على ٧ دگرگونى مشاهده كرد و پرسيد: اى ابوالحسن! چرا چهرهات را دگرگون مىبينم؟ آيا از آنچه پيش آمد، ناراحتى؟
فرمود: «آرى».
عمر گفت: براى چه؟
فرمود: «در حضور مخالف من، مرا با كُنيه صدا كردى. چرا نگفتى:" اى على! برخيز و در كنار مخالفت بنشين"؟».
عمر، سر على ٧ را گرفت و پيشانىِ آن حضرت را بوسيد و گفت: پدرم فداى