دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٣ - ٦/ ٢٠ عمر بن خطاب
مكن، جز آن كه ابو الحسن، كنار من باشد.
٣٨٦١. المناقب، خوارزمى به نقل از عمر بن خطّاب: پروردگارا! مرا با مشكلى وانگذار كه پسر ابو طالب براى چارهجويى آن، زنده نباشد.
٣٨٦٢. أنساب الأشراف به نقل از عمر بن خطّاب: خداوند، مرا در مشكلى وانگذارد كه ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد.
٣٨٦٣. الكافى به نقل از عمر بن خطّاب: اگر على نبود، عمر هلاك مىشد.
٣٨٦٤. كنز العمّال به نقل از عمر بن خطّاب: اى پسر ابو طالب! همواره تو برطرف كننده هر شبهه و روشن كننده هر حكمى هستى.
٣٨٦٥. فضائل الصحابة، ابن حنبل به نقل از سعيد بن مُسَيّب: عمر، همواره از اين كه مشكلى پيش آيد و ابو الحسن براى حلّ آن حاضر نباشد، به خدا پناه مىبُرد.
٣٨٦٦. امام صادق ٧: عمر بن خطّاب بر حجر الأسود گذر كرد و [خطاب به آن] گفت: به خدا، اى سنگ! ما مىدانيم كه تو سنگى هستى كه سود و زيانى نمىرسانى، جز آن كه پيامبر خدا را ديديم كه تو را دوست مىدارد، پس ما هم تو را دوست مىداريم.
امير مؤمنان [در انتقاد از دعاى عمر]، فرمود: «چهطور، ابن خَطّاب؟ سوگند به خدا كه خداوند، آن را روز قيامت بر مىانگيزانَد، در حالى كه زبان و دو لب دارد و براى هر كس كه حج گزارده، گواهى خواهد داد. او دست خدا در روى زمين است كه توسط آن با بندگانش بيعت مىكند».