دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٥٩ - ٣/ ٥ ٦ هفتاد فضيلت دارم
افتادگان سركش و از صراط افتادگان، جنگ مىكنند، و باب رحمت، همان پيروان مناند. آنان (دوزخيان)، فرياد برمىآورند: «آيا ما با شما نبوديم؟ مىگويند: چرا؛ ولى شما خودتان را در بلا افكنديد و امروز و فردا كرديد و ترديد آورديد و آرزوها شما را غرّه كرد تا فرمان خدا آمد و [شيطانِ] مغرور كننده، شما را درباره خدا بفريفت. پس امروز، نه از شما و نه از كسانى كه كافر شدند، عوضى پذيرفته نمىشود؛ جايگاهتان آتش است و آن، سزاوار شماست و چه بد سرانجامى است». آنگاه، امّت من و پيروان من وارد مىشوند و از حوض محمّد مىنوشند، و در دست من، عصايى از چوب خولان خواهد بود كه دشمنان خودم را همچون شتر غريبه، از آن دور مىسازم".
و امّا سى و يكم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" اگر ترس آن نمىداشتم كه غلو كنندگان امّت من درباره تو آنچه را كه ترسايان درباره عيسى بن مريم گفتند، بگويند، سخنى درباره تو مىگفتم كه به جمعى گذر نكنى، جز آنكه خاك زير پايت را برگيرند و از آن، طلب شفا كنند".
و امّا سى و دوم، از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود:" خداوند تبارك و تعالى با [افكندن] ترس، مرا يارى كرد. از او خواستم تو را [نيز] به مثل آن، يارى رسانَد و همان چيزى را كه براى من قرار داده بود، براى تو قرار داد".
و امّا سى و سوم، پيامبر خدا، دهان بر گوشم نهاد و آنچه را بود و تا روز قيامت خواهد شد، به من آموخت و خداوند عز و جل به زبان پيامبرش اينها را بر دل من جارى ساخت.
و امّا سى و چهارم، ترسايان چيزى ادّعا كردند. خداوند عز و جل در اين باره، اين آيه را نازل كرد: «پس هر كه در اين [باره]، پس از دانشى كه تو را [حاصل] آمده، با تو مُحاجّه كند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خودمان و شما خودتان را فرا خوانيم. سپس مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم» و جان من" جان" پيامبر خدا بود و" زنان" فاطمه ٣ بود و" پسران"، حسن و حسين ٨ بودند. آنگاه، آنان پشيمان شدند و از پيامبر خدا درخواست گذشتن [از مباهله] كردند و از آنان گذشت. سوگند به آن كه تورات را بر موسى ٧ و فرقان را بر محمّد ٦ فرو فرستاد، اگر با ما مباهله مىكردند، به