گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٩٥ - کلام صدرالمتألّهِین در گذراندن پارهاِی از اوقات عمر در بررسِی نظرات حکماء
وإنِی لقد صادفت أصدافًا علمِیة فِی بحرالحکمة الزاخرة «ولِی من به ِیک صدفهاِی علمِی [در درِیاِی حکمت که پر بار است] برخورد کردم مدعمة بدعائم البراهِین الباهرة «اِین بحر حکمت با اِین اهداف، حکمت زاخره بر پاِیههاِی محکم از براهِین روشن پا برجاست» مشحونة بدرر من نکات فاخرة مکنونة «که اِین حکمت به دُرَرِی که از نکات فاخره و سمِینه، مکنون است» فِیها لآلِی دقائق زاهرة «که در آن دقائق زاهر و روشن وجود دارد» وکنت برهة من الزمان أجِیل رأِیِی اُرددّ قداحِی «در برههاِی از زمان رأِی خودم را به جولان وا مِیداشتم و تِیرهاِی فکر خودم را به هر جاِیِی پرتاب مِیکردم» و أؤامر نفسِی «با نفس خودم، مشغول امر و نهِی بودم» وأنازع سرِی «و با سرّ خودم منازعه مِیکردم و او را منعطف مِیکردم» حدبًا علِی أهل الطلب «او را بر اهل طلب معطوف مِیکردم و متوجه مِیکردم» و من له فِی تحقِیق الحق إرب، ِیعنِی هم استفاده بگِیرم و هم به آنها استفاده بدهم ِیعنِی «دنبال افرادِی مِیگشتم که بتوانند از اِین مطالب من استفاده کنند» فِی أن أشقَّ تلک الأصداف السمِینه «که صدفهاِی گرانقدر و درشت را براِی آنها باز کنم» و أستخرج منها دررها الثمِینة «و دُرهاِی پر قِیمتش را براِی آنها باز کنم» و اروّق بمصفاة الفکر صفاها من کدرها «و با آن چه که فکر را صفا مِیدهد، من آن صفاِی صدفها را از کدورت آنها پاک کنم و جلا بدهم» وانخل، بمنخل الطبِیعة لبابها عن قشورها «و باز کنم و بشکافم با آن آلتِی که براِی باز شدن حقِیقت و طبِیعت اشِیاء هست» آن مغز او را از پوستش در بِیاورم و خلاصه آن مغز را براِی طالبِین علم در معرض استفاده قرار بدهم.
و أصنف کتابًا «دلم مِیخواست کتابِی بنوِیسم» جامعًا لشتات ما وجدته فِی کتب الاقدمِین «چِیزهائِی را که در کتابهاِی قدماء پِیدا کردم در آن بنوِیسم» مشتملا علِی خلاصة أقوال المشائِین «خلاصۀ اقوال مشائِین در آن بِیاِید» و نقاوة اذواق اهل الاشراق