گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧٤ - علوم عقلِیّۀ محض، همراه با عبادات قلبِیّه و بدنِیّه و ، انسان را به کمال مِیرسانند
همانند نجّارِی مِیماند کباقِی الحرف و الملکات «مثل ملکات، خطاطِی و حِرَف»، اِینها هم همِینطور هستند فلانِی شاعر است و ِیا نحوِی است، بحث مِیکند که فرّاء چه گفته است و ِیا بصرِیِیّن قائل به اِین مطلبند، کوفِیِیّن قائل به آن مطلبند، اِینها شعر و لغت است. لذا افرادِی که در اِین زمِینه مِیآِیند، مثلاً: ِیک نفر که نحوش خوب است اصلاً هِیچ کس را قبول ندارد، اصلاً خِیال مِیکند همۀ دنِیا، نحو شده است. حالا دو تا شعر فرزدق و سه تا شعر لبِید و چهار تا شعر فلانِی را حفظ کردِید، آخرش به کجا مِیرسِید؟ خِیال مِیکند فقط نحو است، ِیا آن کس که لغت را بلد است، مشترکات لفظِی در لغات و کناِیات و موارد استعاره و غِیره را بلد است، تمام شد. آسمان و زمِین به هم دوخته شد که اِین آقا، لغت را بلد است. حالا بر فرض که ِیک المنجد هم حفظ کردِی ثم ماذا، و امثال ذلک. اِین مربوط به فکر و قواِی عقلانِی است، حالا ما چرا احتِیاج به عمل دارِیم؟ وأما الحاجة إلِی العمل و العبادة القلبِیّة و البدنِیّة، فلطهارة النفس و زکائها «و اما احتِیاج به عمل ِیا عبادات قلبِیّه و بدنِیّه، اِین براِی طهارت نفس است، همه براِی تصفِیۀ نفس است.»
علوم عقلِیّۀ محض، همراه با عبادات قلبِیّه و بدنِیّه و ...، انسان را به کمال مِیرسانند
”خِیال نکنِید ما آمدِیم گفتِیم: نِیازِ ما فقط به علوم عقلِیه محض است، اِین فقط بالاترِین علم است و ما احتِیاج به چِیز دِیگرِی ندارِیم، نه! ما براِی تزکِیۀ روح نِیاز به عبادات قلبِیّه و بدنِیّه، مجاهدات و رِیاضِیات شرعِیه دارِیم. اِینها به جاِی خود محفوظ، آن هم به جاِی خود محفوظ، و اِین هر دو مکمل هم هستند.“
بالاوضاع الشرعِیّة و الرِیاضات البدنِیّة «به قوانِین شرعِی و رِیاضات بدنِیّه است»، چرا ما باِید به بدن رِیاضت بدهِیم؟ اِین نفس سرکش لئلا تتمکن للنفس بسبب إشتغالها بالبدن و نزوعها إلِی شهواته و شوقها إلِی مقتضِیاته «چون حساب اشتغالات به بدن است و به سبب اِینکه اِین نفس، به بدن مشغول است و به تنپرورِی مِیپردازد و مِیل به شهوات بدن و شوق اِین نفس به مقتضِیّات اِین بدن