گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٤٣ - مقام صلوح در سفر چهارم براِی سالک محقّق مِیشود
واقعِی او، لدِی النفس. که به واسطۀ اِین تبِیّن، نفس استکمال پِیدا مِیکند و تا اِین تبِیّن پِیدا نشود نفس سرجاِیش متوقف است. اِین تبِیّن واقعِی و حقِیقِی کل نظام، علِی ما هو علِیه، مقدمۀ براِی استکمال است و در خارج مساوِیِ با استکمال است ِیا موجب استکمال است، ِیعنِی نفس به واسطۀ تبِیّن، به کمال خودش و به حقِیقت هر شِیء علِی ما هو علِیه و آن طور که واقعِیت دارد مِیرسد. پس بنابراِین وصفِی که ما در اِینجا لحاظ کردِیم که: ادراک نفس؛ حقاِیق اشِیاء را، آن طور که هست اگر اِین وصف باشد، ألِیَق است. کدام ذات و موجودِی است که بتواند حقاِیق اشِیاء را علِی ما هو علِیه، در جاِی خودش بگذارد غِیر از ذات پروردگار؟ هِیچکس. نه اِینکه در جاِی خودش قرار مِیدهد، بلکه اصلاً او عِین حقِیقة الأشِیاء است و حقِیقة الأشِیاء از وجود او نشأت مِیگِیرد. و اِین مرحلۀ اوّل که مرحله اولِیّت و اولوِیّت و الِیقِیّت در ذات پروردگار است، لذا به او حکِیم مِیگوِیند.“
حکِیم، ِیعنِی آن ذاتِی که هر حقِیقتِی را در جاِی خودش قرار مِیدهد و هر وجودِی را مطابق با آنچه که هست قرار مِیدهد. نه قرار دادن تفکّرِی و تعقّلِی و تأمّلِی، بلکه صدورِی و علِّی که اِین عالِیترِین و بالاترِین مقامِ تنظِیم و تدبِیر است. بعد از او، پِیغمبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم و بعد از او افراد دِیگرِی که به مقام حکمت برسند و وجود آنها وجودِی بشود که هر شِیء را، علِی ما هو علِیه، در جاِی خودش قرار دهند و ببِینند و لمس کنند، به او حکِیم مِیگوِیند.
مقام صلوح در سفر چهارم براِی سالک محقّق مِیشود
و منظور از «صِیرورة الانسان عالمًا مضاهِیًا» اِین نِیست که عالَم، در ذهن انسان بِیاِید بلکه سرّ انسان با عالم، معِیّت پِیدا مِیکند. و به تحوّل و تجرّد نفس مِیرسد نه به صِرف انتقال تصرفِی و تصدِیقِی و براهِینِی. البته موجودات مختلف اعم از ملائکه و جن به مقدار سعۀ وجودِی خوِیش به فناء مِیرسند لکن در مرتبۀ مادون انسان. امّا مقام صلوح، در سفر چهارم است که آن عبارت است از: تضلّع و سعهاِی که براِی انسان در رجعت پِیدا مِیشود، هر چه هست در آن است؛ آن وقت