گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٨٩ - مرز جغرافِیاِیِی در اسلام نِیست
آنجا آمدهاِیم گرفته است. البته اِین معنا بسِیار معناِی خوب و صحِیحِی است و ِیک توجِیه وجِیهِی براِی اِین رواِیت مِیباشد.
مرز جغرافِیاِیِی در اسلام نِیست
”گر چه ما مِیتوانِیم وطن را به آن سرزمِین بگِیرِیم که آن سرزمِین، سرزمِین اسلام است و انسان در آنجا باِید زندگِی کند و باِید در دفاع از حدود و کِیان اسلام به واسطۀ دفاع از حدود و ثغور، قِیام کند. اِین هم محبتش اشکالِی ندارد. چه اشکال دارد انسان نسبت به اِیران محبت داشته باشد، از باب اِینکه اِیران داراِی حکومت اسلام است، اِین چه اشکال دارد؟ نه از باب اِینکه داراِی ِیک حدود جغرافِیاِیِی است. نخِیر! در اِین صورت وطن انسان آن جاِیِی مِیشود که حکومت اسلام در آنجا برقرار است. و لو اِینکه انسان در جاِی دِیگرِی زندگِی کند، ِیعنِی فرض کنِیم که اگر شخصِی در آفرِیقا زندگِی مِیکند اما حکومت اسلام در ِیک جاِی دِیگر است آنجا را باِید دوست داشته باشد نه آنجاِیِی را که در او زندگِی مِیکند. داخلِی به آن سرزمِینهاِیِی گفته مِیشود که اِینها داراِی حکومت اسلام هستند و افراد آنها مسلمان هستند و خارجِی و بِیگانه و اتباع بِیگانه به آنجاهاِیِی گفته مِیشود که اِینها خارج از حکومت اسلام هستند گر چه آنها در خود مملکت اسلام زندگِی مِیکنند. بنابراِین اگر ِیک مسلمان و شِیعه در آن طرف آفرِیقا باشد، اِین غلط است که آن را اتباع بِیگانه بنامِیم. ما او را باِید خودِی بنامِیم. اسلام بِیگانه ندارد. در اسلام، بِیگانه، بِیگانۀ از مذهب است. بِیگانۀ از شرِیعت است، نه بِیگانه به عنوان جداِی از حدّ و مرزِی که روِی ِیک مِیز، مرز را با ِیک مداد تغِیِیر مِیدهند. مثلاً دو تا تپه ِیا سه تا درِیا و صحرا به او اضافه مِیکنند اِین مِیشود بِیگانه؟! اسلام بر اساس اِینگونه اعتبارات نِیست که چند نفر آدم فاسق و فاجر، بتوانند براِی ممالک دنِیا تکلِیف تعِیِین کنند و آن وقت اسلام هم بگوِید هر که اِین جغرافِیا را دوست داشته باشد، چون آنها تعِیِین کردهاند از اِیمان است.“
آِیا اِینگونه است؟ چگونه ممکن است؟ بنابراِین بدن و جسم و جسمانِیّات