گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٨٨ - انتقاد به شِیخ بهائِی در شعر « مدح دنِیا، کِی کند خِیر الأنام»
اِینها دنِیا مِیشود، بلکه دنائتش از دنِیا در مرتبۀ پاِیِینترِی است. تمام اِینها دنِیا مِیشود.
اظلم العوالم به همِین اعتبار مِیگوِیند نه به جهت جسمانِیّت، بلکه به جهت تعلّق به امور جسمانِی است.“
لذا اگر انسان به مسائل جسمانِی تعلق نداشته باشد امّا علومِی را که دارد حاجب براِی او بشود او در دنِیاست اگر چه در اِینجا به جسمِی تعلّق ندارد و شاِید از مال دنِیا هِیچ چِیز هم نداشته باشد ولِی هر چه که موجب بشود انسان از پروردگار باز بماند و نتواند به مسِیرش ادامه دهد و فکر و ذکر او، از حق به جنبۀ تعِیّنات حق، تعلّق بگِیرد و انصراف پِیدا کند آن دنِیا مِیشود. اشتباهِی که مرحوم شِیخ بهاِیِی در اِینجا کرده اند اِین است که مِیگوِید:
|
زانکه از دنِیا است اِین اوطان تمام |
مدح دنِیا کِی کند خِیر الأنام[١] |
چون اِین وطنها از دنِیاست پِیغمبر اکرم هِیچوقت مدح وطن را نمِیکند. مدح سرزمِین را نمِیکند. البته اِیشان منظور دِیگرِی دارد. اِین شعر اشتباه است گرچه در او ِیک حقِیقتِی نهفته است که آن حقِیقت درست است، مِیفرماِید که:
|
اِین وطن مصر و عراق و شام نِیست |
اِین وطن شهرِی است
کآن را نام نِیست |
بعد مِیفرماِید:
اِین وطن، وطن لا اله الا الله است که در حدِیث هم وارد است که : «حُبُّ الوَطَنِ مِنَ الإِیمانِ.[٢]
مرحوم شِیخ بهاِیِی آن وطن را به معناِی وطنِ مقصود و همان جاِیِی که از
[١]ـ کلِیات شِیخ بهاِیِی، قسمت نان و حلوا، بخش نهم، فِی تأوِیل قول النّبِیّ صلِی الله علِیه و آله و سلم: حب الوطن من الإِیمان.
[٢]ـ مستدرک سفِینة البحار، ج ١٠، ص ٣٧٥.