گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٧٨ - کلام صدرالمتألّهِین در تعرِیف فلسفه و حکمت نظرِی و عملِی
بکماله و تمامه ما براِی چه حکمت مِیخوانِیم براِی چه دنبال حکمت مِیروِیم؟ علتش «اِین است که نفس ما منقوش شود به صورت وجود آن طورِی که هست؛ بکماله و تمامه. به کمال آن وجود و تمام آن نظام؛ نظام اکمل و اتم و احسن باشد»، ِیعنِی ما آن نظام را، آن طور ببِینِیم که حقِیقت وجود واقعاً روِی آن است، ِیعنِی چشم ما آن واقعِیات را همانطور ببِیند که هست. و صِیرورتها عالمًا عقلِیًا مشابهًا للعالم العِینِی لا فِی المادة بل فِی صورته و رقشه «و اِین نفس به ِیک عالم عقلِی شبِیه عالم عِینِی نه عِین عالم عِینِی تبدِیل مِیشود» مثلاً شما ِیک پرتقال را نمِیتوانِید در مغزتان بِیاورِید مغزتان منفجر مِیشود چه برسد به اِینکه بخواهِید کرۀ زمِین را در ذهن خود بِیاورِید. بلکه معناِیش اِین است که انسان عالَم عقلِی بشود، ِیعنِی از نقطه نظر عقل و تصور همان بشود که در آنجا هست. به طورِی که اگر آن که در ذهنش است تجزِیه و تحلِیل کنند همان شود.
به ِیک عارفِی گفتند اگر تو جاِی خدا بودِی چکار مِیکردِی؟ گفت: همِین نظامِی که هست ِیک سر سوزن تکانش نمِیدادم.
اِین مِیشود عالم عقلِی، چون اگر تغِیِیر دهد معناِیش اِین است که فعل او از کار خدا بهتر است. اگر مثلاً مِیگفت من فقرا را غنِی مِیکردم و مستکبرِین را به زِیر مِیکشاندم همه را گلستان مِیکردم، مگر خدا نمِیتواند اِین کارها را بکند. و اِینکه در قرآن مِیفرماِید: (وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ)[١] در مقام بشرِیّت براِی تکلّم است. امّا در ذهن حکِیم اگر ِیک دستگاهِی بِیاِید و آن چه را که در ذهن او است بِیرون برِیزد، و کارگرها و بنّا بخواهند مشغول ساختن آن بشوند و کره زمِین و آسمان و عالم مثال بسازند، خروجِی او همان است که در ذهن اِین ساخته شده است. اِین معناِی عالم عقلِی است. منتهِی در صورت، مشابهت با آن عالم دارد نه در واقعِیتش.
[١]ـ سوره الأعراف (٧) قسمتِی از آِیه ١٨٨.