گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٥٨ - وقتِی سالک توحِید افعالِی را مشاهده مِیکند من حِیث لاِیشعر توحِیدذاتِی را در مرتبۀ ضعِیفِی مِیفهمد
الآن وحدتِی را مِیبِیند که آن وحدت دِیگر جداِی از صفت نِیست. آن موقع وحدت فعل را، جداِی از صفت مِیدِید، ِیعنِی براِی وجود، مراتب متفاوتهاِی در تعِیّن قائل بود، ِیعنِی وحدت در افعال را ِیک مرتبهاِی از وجود مِیدانست که مرتبۀ ضعِیف است، وحدت در صفات را ِیک مرتبهاِی از وجود مِیدانست که مرتبه قوِیتر و شدِیدتر است و اما مرتبۀ اسماء که اِین اسماء، همه، علّت براِی صفات هستند را قوِیتر مِیداند. اما در وحدت در ذات، ِیک ذاتِی را مِیبِیند که وجود بسِیط است. تشکِیکِ در وجودِی که براِی سالک پِیدا مِیشود که وجود ضعِیف را مشاهده مِیکند بدون اِینکه وجود قوِی را مشاهده کند، اِین به خاطر اِین است که نفس او متبدّل شده و ِیک مقدارِ ضعِیفِی از وحدتِ در ذات، براِی او حاصل شده است، منتهِی خودش نمِیفهمد.
تغِیِیر در آنجا بوده است که اثباتش هم تغِیِیر کرده است، منتهِی اِینجا شاعر به خودش نِیست. ذات خودش را فقط در مرتبۀ محسوسات ِیا معقولات، مشاهده مِیکند، فرق نمِیکند منتهِی به ذات خودش اشراف ندارد، اِین فعل، نزدِیکتر است تا آن ذات. بعد از فعل، صفات نزدِیکتر هستند. بعد از صفات، اسماء نزدِیکترند، بعد از او، ذات است که نزدِیک نِیست، ِیعنِی از آنجائِی که آن افکار و آن حس و آن عالم قلب، با مرتبۀ معلولِی و با تناسبِ خودش ارتباط دارد تا نسبت به آن مرتبۀ شدِیدتر، لذا آنچه را که براِی ذهن او در مرحله اول ملاِیمتر است براِی او جلوه مِیکند و آن مرتبۀ قوِیتر را مشاهده نمِیکند.
وقتِی سالک توحِید افعالِی رامشاهده مِیکند من حِیث لاِیشعر توحِیدذاتِی رادرمرتبۀ ضعِیفِی مِیفهمد
اما اگر بگوِیند اِینطور که شما توحِید افعالِی را مِیبِینِی چون در ذات تو اشکال اِیجاد شده و لذا تو دارِی اِینطور مِیبِینِی؛ نه اِینکه ذات تو، تکانِی نخورده است و درست سرجاِیش نشسته و فقط تو، توحِید افعالِی مِیبِینِی. نه! اِینجور نِیست. وقتِی که توحِید افعالِی را مشاهده مِیکند من حِیث لا ِیشعر، توحِید ذاتِی را هم مِیفهمد منتهِی در ِیک مرتبه ضعِیفِی مِیفهمد. احساس مِیکند ذات اِینها هم