گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٨ - توهِین ِیکِی از اساتِید لمعه، به شهِید اول، و گرفته شدن علمِ او توسط ِیک دروِیش
من در کتاب خاطرات شاه، مِیخواندم، در آن کتاب ِیک نکات خوبِی آورده بود. مثلاً اِینکه آنها را به هِیچ کشورِی راه نمِیدادند و در هِیچ کشورِی نمِیپذِیرفتند و اِینها، آواره بودند از اِینجا به آنجا مِیرفتند. حتِّی آنها را در ِیک پاِیگاه نظامِی در کنار سلول دِیوانهها جاِی داده بودند. و ِیکِی دِیگر از آن نکات اِین بود که: در ِیک جزِیرهاِی، خانوادۀ شاه و اطرافِیان با هم نشسته بودند. ِیک دفعه پسر محمدرضا شاه آمد و شروع کرد به شوخِی کردن و گفت: برو بابا! خدا هم جوک است، خدا هم ...! ِیک دفعه پدرش برگشت و به او گفت: با هر که شوخِی مِیکنِی بکن اما با خدا سر به سر نگذار و شوخِی نکن، دِیدِی چه به روزگارمان آمد؟ با خدا نمِیشود شوخِی کرد.
اِینها ِیک مقدار معتقد بودند، و متوجه شده بودند که آن کبکبه و دبدبه و آن بِیا و بروهاِیِی که به ِیک شب و به ِیک ساعت، برچِیده شد و پنبۀ اِینها زده شد. اِینها همه، قدرت خداست که مِیخواهد نشان بدهد که همۀ سلطنت، از آنِ من است. حکومتِ من است که امروز به اِین مِیدهم و فردا به ِیکِی دِیگر مِیدهم.
چقدر واقعاً عارف، راحت است! چقدر عارف نسبت به مسائل احساس راحتِی مِیکند! وقتِی که انسان ببِیند که حقِیقت امر و حقِیقت واقع فقط دست ِیکِی است و اِین اعتبارِیات و اِین تَرأسها و اِین شأنِیات و اِین حِیثِیّات، همۀ اِینها اعتبارِی است، دِیگر راحت است. آن ِیکِی کراواتش را تنظِیم مِیکند و اِین عمامه را درست مِیکند، آن رِیشش را سه تِیغه مِیزند، اِین، ِیک رِیش خِیلِی شکِیل مِیگذارد، آن کفش واکس کرده و اِین نعلِین زرد و براق، او، ِیک تأدِیبِی در دستش مِیگِیرد و اِین، ِیک عصاِی خِیلِی عالِی. هِیچ ِیک از اِینها فرق نمِیکند، ماهِیتش ِیکِی است. آن، مِیخواهد به اِین نحو لباسش ظهور پِیدا کند، اِین مِیرود عباِیِی مِیاندازد که به قول نجفِیها، از سوراخ انگشتر باِید رد شود. چون اِین عبا، لطِیف و عالِی و از خاچِیههاِی اصل و معروف است هِیچ تفاوتِی ندارد. انّما الاختلافُ فِی الشبکات. اگر قرار بر اِین است که اِین سلطنت از آنِ دِیگرِی است و ما آنها را