گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٣٧ - توهِین ِیکِی از اساتِید لمعه، به شهِید اول، و گرفته شدن علمِ او توسط ِیک دروِیش
مسأله خلاف دِیدِید، روز قِیامت بِیاِیِید و جلوِی مرا بگِیرِید و بگوئِید: سِیّد؛ به ما دروغ گفتِی.
در مورد مرگ، (فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ)[١] است، توجه پِیدا مِیکند، نه تنها علم، بلکه خصوصِیات دِیگر هم همِینطور است. حِیات هم همِینطور است. حِیات را چطور؟ حِیات که لازمۀ اوست، شما علم را کنار بگذارِید. چطور ممکن است ِیک کسِی حِیات داشته باشد ولِی در عِین حال مرگ در او پِیدا شود، ما مرگ را تبدّل لباس مِیدانِیم، مرگ را انتقال از ِیک نشئه به نشئه دِیگر مِیدانِیم. حِیات، باقِی است به بقاء نفس، ِیا نفس باقِی است به بقاء حِیات، اِین دو لازم و ملزوم همدِیگر هستند و تعلق ذاتِی به هم دارند در هنگام مرگ انسان متوجه مِیشود که تمام آنچه را که در اِین دنِیا به خود؛ نسبت مِیداد همۀ اِینها مربوط به مبدأ و واجب الوجود است، اِین معنا را مِیفهمد. در عِین حال که علم با خودش است، حِیات با خودش است، قدرت با خودش است، تمام اِین خصوصِیات با خودش هست، اِین معنا براِیش منکشف مِیشود که پوچ محض است و به اندازۀ ِیک کاه هم ارزش ندارد، اِین معنا براِیش روشن مِیشود.
(لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ)[٢] اِین معنا را مِیرساند، ملک و سلطنت اختصاص به ذات پروردگار دارد. سلطنتِ بر نفوس، سلطنت بر أعراض، سلطنتِ بر صفات، سلطنت بر کِیفِیّات، سلطنت بر کمِیّات، سلطنت بر عوارض، سلطنت بر ذوات، تمام اِینها سلطۀ واقعِی و ولاِیت واقعِی، مختص به ذات اوست، اِین معنا در نشئۀ انتقال، براِی انسان روشن مِیشود که (لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ) و اِین مسأله براِی هر کسِی تا حدودِی در همِین دنِیا روشن مِیشود و در همِین دنِیا قضاِیا، مشخص مِیشود.
[١]ـ سوره ق (٥٠) ذِیل آِیۀ ٢٢.
[٢]ـ سوره غافر (٤٠) ذِیل آِیۀ ١٦.