گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٧١ - انسان بر اثر اتّصال به غِیب مِیتواند به حقِیقت دِین برسد
همان نظرِیهاِی است که به حسب حاقّ جوهر ذاتش است» آن، جهتِی است که به حسب جوهر ذات خودش در او محقّق است و در او وجود دارد، ِیعنِی آن جهت حاقّ جوهر ذات خودش آن است که موجب مِیشود ِیک حقِیقتِی در او تجلِّی پِیدا کند که همان جنبه، جهت وجهِی باشد. من دون شرکة الإضافة إلِی الجسم و إنفعالاته «ولِی آن در اضافۀ به جسم و انفعالاتش شرِیک نِیست،» آن فقط جنبۀ ربوبِی اوست. نفس است که تعلّق به بدن دارد ولِی روح انسان شرکتِی بر جسم ندارد و اضافۀ به جسم در آنجا نِیست. آن دِیگر جنبۀ تجرّد و جوهرِی نفس است. آن فقط اتصال به پروردگار دارد و انسان باِید به آن برسد. و ما من علم غِیر الحکمة الإلهِیّة و المعارف الربانِیّة «هِیچ علمِی نِیست غِیر از حکمت الهِیّه و معارف ربّانِیّه» إلا و الاحتِیاج إلِیه بمدخلِیة الجسم و قواه «مگر اِینکه احتِیاج او به واسطۀ مدخلِیّت جسم و قواِی جسم اوست»، جسم، در هر علمِی ِیک مدخلِیّتِی دارد. حتِی در فقه هم، جسم مدخلِیّت دارد. رجال، چه کسانِی هستند؟ حسن، حسِین و امثال ذلک، جسم در آن مدخلِیّت دارد.
جسم، در طبّ هم مدخلِیّت دارد. هر چه که شما تصوّر کنِید جسم ِیک مدخلِیّتِی در آن دارد.
و مزاولة البدن و هواه «و مزاولۀ بدن و هواِی بدن ِیعنِی ارتباط با بدن و هواِی بدن» و لِیس من العلوم ما ِیتکفّل بتکمِیل جوهر الذّات الإنسِیّة «علمِی از علوم نِیست که آن علم متکفّل شود بر اِینکه جوهر ذات انسان، کامل بشود» و إزالة مثالبها و مساوِیها «و آن بدِیها و پلِیدِیها از جوهر ذات انسان، ازاله پِیدا کند» حِین انقطاعها عن الدنِیا و ما فِیها «موقعِی که از دنِیا و ما فِیها منقطع مِیشود» دِیگر آن مَثالب و مَساوِی، با انسان نباشد. والرجوع إلِی حاقّ حقِیقتها «و به حاقّ حقِیقت خودش رجوع کند» که عبارت است از همان ارتباط با پروردگار و همنشِینِی با