گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢١٢ - بِیان خصوصِیّات سفر دوّم
ما ِیا واجب ِیا احوط دارِیم و ِیا هِیچ کدام. ِیکِی مِیگوِید احوط ِیکِی مِیگوِید واجب است ِیکِی مِیگوِید حرام است، آن ِیکِی ِیک مسأله دِیگرِی مِیگوِید اِینها به خاطر اِین است که آن واقعِیّت براِی همه، ملموس و عِینِی نِیست، آنها بر اساس ادراکاتشان و ادراکاتشان براساس مقدّمات تفاوت دارد. پس اِین سفر اول مِیباشد.
بِیان خصوصِیّات سفر دوّم
در سفر دوم عارف وقتِی که به مقام فناء رسِید اسماء و صفات الهِیه را به نحو کلِی مشاهده مِیکند. در اِین مشاهده رؤِیت معلولات هم به نحو جزئِی وجود دارد چون در آن جنبۀ کلِی که جنبۀ واحدِیّت هم هست مراتب تعِیّن جزئِی در آنجا گنجانده شده پس مِیتوانِیم بگوئِیم که منافاتِی ندارد که سالک در ضمن بعضِی از اِین سفرها آن سفرهاِی دِیگر را هم، نه به نحو کمال بلکه به نحو اجمال حِیازت کند، سالک در آنجا صفات و جمال کلِّی را مِیبِیند.
وقتِی که مستغرق در آن جنبۀ علم پروردگار مِیشود استغراقش ممکن است جهات جزئِیه را هم، بالاجمال داشته باشد چون از او جدا نِیست. چطور اِینکه در خود ذات جدا نِیست، ِیعنِی در ذات، همۀ اِینها در جهت اجمال منطوِی هستند. مثلاً وقتِی مِیگوِیِیم که «کل انسان ناطق» دِیگر صور جزئِیه به نحو ابهام، در او هست. و الا توجّهمان به دِیوار که نِیست، توجّهمان به ماء نِیست. فقط توجّهمان به ِیک جزئِیاتِی است که ِیک مُمثَّلِی از آن جزئِیات درست کنِیم و ناطق را به آن نماِینده بزنِیم و دِیگر جزئِی را در نظر نمِیگِیرِیم.
چون مربوط به مقام نفس ماست اگر ما مقام نفس نداشته باشِیم، از نظر عقلِی ِیک چنِین چِیزِی نِیست.
”چطور اِینکه بحثهاِی اصولِی هم مِیکنند که آِیا معناِی واحد با استعمال واحد هست ِیا با استعمال اکثر از معناِی واحد مِیشود که فرض نمود. ما هِیچ جنبۀ امتناع عقلِی بر قضِیه ندارِیم الا اِینکه نفس ماست که همِیشه از لفظ واحد معناِی واحد را، استنباط مِیکند.“