گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢١٤ - ملاقات آِیات عظام با آِیه الله سِید ابوالحسن اصفهانِی دربارۀ هجوم فلسفۀ غرب و مادِی گرِی
فلسفه است آنها دِیگر چِیزِی نگفتند. مرحوم آقا مِیفرمودند که: علاّمه طباطباِیِی اِینجور جواب ندادند، و آنچه را که من از اِیشان شنِیدم اِین است که اِیشان فرمودند الآن صد و خوردهاِی کتاب بر علِیه اسلام نوشته شده، شما بِیاِیِید و جواب ِیکِی از آنها را بدهِید من درسم را، تعطِیل مِیکنم. بعد من به آقا گفتم، آقا نمِیشود حالا اِین را هم گفته باشند، اِیشان فرمودند که بعِید است، ِیعنِی مِیخواستند بگوِیند که بعِید است اِیشان مثلاً گفته باشند «غلط مِیکنند».
ملاقات آِیات عظام با آِیه الله سِید ابوالحسن اصفهانِی دربارۀ هجوم فلسفۀ غرب و مادِی گرِی
اِیشان فرمودند که: اما اِین مطلب هست که آقاِی شِیخ محمدرضا مظفر به اتفاق آقاِی شِیخ محمّد حسِین کمپانِی و حاج شِیخ محمّد جواد بلاغِی، اِین سه نفر با ِیکِی دِیگر، سه ِیا چهار نفر آمدند و با هم اجتماع کردند و گفتند الآن با اِین بحثهاِیِی که دارد مِیشود دِین در خطر است. بحثهاِی حوزه دارد به خودش جنبۀ مادِیگرِی مِیگِیرد، و جنبۀ روحانِیّت و تجردِی، کم رنگ شده و خطر بِیسوادِی و استِیلاء فلسفه غرب و مادِیگرِی حوزهها را تهدِید مِیکند. بِیاِیِید، چارهاِی پِیدا کنِید و تا خدمتِ آقاِی سِید ابوالحسن نروِیم و از او امضاِیِی نگِیرِیم فاِیده ندارد و خلاصه اِین اوضاع بر علِیه ما هست. لذا سه نفرِی به بِیرونِی منزل آقاِی سِید ابوالحسن مِیآِیند و مِینشِینند. آن خادم در اندرونِی مِیرود و مِیگوِید آقاِی شِیخ محمّد حسِین با آقاِی شِیخ محمّد رضا آمده و بقِیه در بِیرونِی هستند. آقاِی سِید ابوالحسن مِیآِید مِینشِیند و مِیگوِیند آقاِیان فرماِیشِی دارند؟ آقاِی شِیخ محمّد حسِین، شروع به صحبت مِیکند و مِیگوِید: الآن دِین در خطر است و حوزهها در خطر است و مسائل مادِی و هجوم فلسفۀ غرب و مادِیگرِی از غرب دارد تهدِید مِیکند و ما باِید براِی اِین مطلب چارهاِی بِیندِیشِیم. وقتِی که حرفهاِیشان تمام مِیشود، رو مِیکند به آنها مِیگوِید آقاِیان دِیگر مطلبِی ندارند؟ مِیگوِیند: نه. مِیگوِید بنده سهم امام علِیهالسّلام را ملک شخصِی مِیدانم، ِیعنِی تصرّف در سهم امام و وجوهات را، ملک شخصِی مِیدانم. و بنده راضِی نِیستم ِیک قران از ملک شخصِی من، صرف در اِینگونه مسائل بشود. اِیشان بلند مِیشود و به اندرونِی مِیرود. راجع به سِیّد ابوالحسن اِین قضِیه هست، آن وقت مِیبِینِیم که مردم راجع به بعضِیها چه غلوّهائِی که مِیکنند.