گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٠ - شکوه و شکاِیت صدرالمتألّهِین از اندراس علم و اسرارش
نفهمِیده است. هر کسِی بر طبق آن مقدار از سعۀ ظرفِی که براِیش خدا قرار داده به همان مقدار مِیتواند توجه پِیدا کند و گاهگاهِی ممکن است براِی همه، اِین مسائل پِیش بِیاِید که ِیک مسأله حق را، ِیک مسألهاِی که به ذهن مِیآِید و انسان ِیقِین دارد که مسأله همِین است اما مورد توجه قرار نمِیگِیرد. آن وقت مِیبِینِید از بزرگ تا کوچک فرقِی نمِیکند، افراد رِیش سفِید، پنجاه، شصت سال سن، اِینها همه در همِین خرافاتند و اِینها همه در احساساتند و اِین اختصاص ندارد که آن شخص علم دارد ِیا خِیر، علم دارد ولِی اِین علمش نِیامده راه را و حقِیقت را براِی او باز کند. در همان حِیطۀ نفسانِیّات و در همان حِیطۀ مدرکاتِ نفسانِی که توأم با احساسات هست، در همانجا گِیر است. ـ البته تفاوت پِیدا مِیکند، احساسات دارِیم تا احساسات ـ نسبت به بعضِی مسائل عبور کرده است، ولِی نسبت به بعضِی مسائل هنوز گِیر دارد، انسان خِیلِی باِید حواسش را جمع کند. فلمّا بقِیت علِی هذا الحال «وقتِی که بر اِین حال باقِی ماندم» من الاستتار و الانزواء «اِینکه مستتر بودم و منزوِی بودم» والخمول و الاعتزال زمانًا مدِیدًا وأمدًا بعِیدًا «ِیک مدت زِیاد» اشتعلت نفسِی لطول المجاهدات «به خاطر طول مجاهدات، نفسِ من اشتعال پِیدا کرد» اشتعالًا نورِیّا «ِیک اشتعال نورانِی، ِیک آتشِی در دل من برانگِیخته شد»، لذا بعضِیها در مورد حضرت موسِی نسبت به آِیه ١٠ سوره طه اِینچنِین تعبِیر کردهاند که همان آتشِی بوده که در دل حضرت موسِی افتاده است. والتهب قلبِی للکثرة الرِیاضات التهابًا قوِیًا «و قلب من، به خاطر کثرت رِیاضات، به ِیک التهاب قوِی، ملتهب شد» ففاضت علِیها أنوار الملکوت «بر قلب من انوار ملکوت افاضه شد» و حلت بها خباِیا الجبروت «ستارهها و حجابهاِی جبروت، استار جبروت بر او فرود آمد»، تازه اِین بندۀ خدا، مرحوم صدرالمتألّهِین به اندازۀ ِیک جرعه به او دادند، که اِینگونه مِیگوِید و لحقتها الأضواء الأحدِیّة «أضواءِ أحدِیّت، لاحق او شد و وارد بر