گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠١ - در سفر اول سالک مِیخواهد خودش را به حقِیقت هستِی و آن وجود مطلق برساند
نماند. اِین، سفر اول مِیشود.
ما مِیبِینِیم کأنّ بعضِی؛ نِیازِی به برداشتن اِین حصار ندارند، از اوّل ِیک نوعِی هستند که با آن حقائق هستِی و شوائب سازجه و خالصۀ از وجود هماهنگِی دارند. اِینها افرادِی هستند که به فطرت نزدِیکند و به آن مرتبهاِی که عبارت است از رسِیدن به فطرت و همان حقِیقت بِیشائبهاِی که از آن حقِیقت؛ تنازل کرده بود و سالک باِید به آن برسد نزدِیکند، ِیعنِی ما باِید به واسطۀ سلوک عملِی و مجاهدات و رِیاضات، حالات و ملکات رذِیله را، از خود بِیرون کنِیم. البته رِیاضاتِی که منظور است اِین نِیست که انسان تصوّر کند که با ذکر و نماز شب، خالص مِیشود بلکه باِید انسان به أنحاء مختلف در خودش اِین حال را به وجود بِیاورد.
شخصِی نقل مِیکرد که شاگردِی مِیخواست کارِی کند که استاد را به عصبانِیّت و خشم در بِیاورد تا استاد او را در مقابل انظار تنبِیه کند و به او اهانت کند.
البته نفسِ عملش غلط است، چون استاد مِیفهمد چه کار کند.
اِین همان طرز فکرِی است که انسان باِید در زمِینۀ از بِین بردن رذائل و تعلّقات و آنچه که إنمحاِی انسان و جنبۀ فناء انسان را سدّ مِیکند اقدام کند.
البته افرادِی هستند که راه نرفته سالکند، ِیعنِی خود بخود به همان مسائل و همان نتاِیجِی که ِیک سالک با سلوک عملِی و علمِیِ خود مِیخواهد به آن نتائج برسد مِیرسند.
”در سلوک عملِی «من الخلق الِی الحق» هِیچ راهِی طِی نمِیشود و هِیچ مرحلهاِی پِیموده نمِیشود جز آنکه آن پرده و آن دِیوارِی که موجب مِیشود که انسان خود را از حقِیقتِ وجود و هستِی، جدا؛ احساس کند برداشته شود.“
در سفر اول سالک مِیخواهد خودش را به حقِیقت هستِی و آن وجود مطلق برساند
اگر انسان جنبۀ تحقق وجود خود را، در وجود مطلق بِیابد سِیر اول تمام شده است، ِیعنِی ادراک هستِی محض، و ادراک حقِیقت محض، و ادراک عدم انانِیّت استقلالِیّه و عدم تشخّص صفات و اسماء و افعال بالاستقلال، و رؤِیت وُحدانِی ا