گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٠ - سالک در وهلۀ اول باِید خود دِیدن و جز خود ندِیدن را، از بِین ببرد
ِیکِی از راههاِیِی که دستور مِیدهند تفکّر در نفس است و ِیکِی از راهها، ذکر است. و امّا ِیکِی از آن راهها که باِید با آن همراه و توأم باشد جنبه إعراض نفسانِی از دنِیا و تعلقات دنِیا است. با حفظ تعلقات، آن ابتعاد به حال خودش باقِی مِیماند. اِینها راههاِیِی است که براِی سلوک دستور مِیدهند، ِیعنِی آنچه که در وهلۀ اوّل مطرح است، اِین است که آن جهت استقلال، انانِیّت، خود محورِی و تشخّص در وجود خود و در ِیک کلمه، خود دِیدن و جز خود را، ندِیدن باِید از بِین برود.
”در اِین ظرفِیت است که انسان جهانبِینِی و معرفت شناسِی پِیدا مِیکند. آنچه را که مطابق با خواست و منوِیّات اوست که منبعث از تصوّر استقلال و انانِیّت در وجود خود است خوب و مستحسن شمرده مِیشود و آنچه در خلاف اوست بد و قبِیح به حساب مِیآِید. بدِیها و خوبِیهاِی افراد در اثرِ ارتباط با خود، تفسِیر و توجِیه مِیشوند، نه کما هِی هِی و کما هو هو.“
به عبارت دِیگر در کل نظام وجود، انسان، خود را تنها و بدون هِیچگونه ارتباط و بدون هِیچگونه علاقه و وابستگِی به ساِیر عالم وجود و به ساِیر موجودات دِیگر مِیبِیند. و چون خود را تنها مِیبِیند بنابراِین مِیخواهد خود را در ساِیۀ حماِیت دِیگران و مساعدت دِیگران بأِیّ نحو کان؛ حفظ کند. کأنّ انسان در اِین وادِی پردهاِی و دِیوارِی به دور خود کشِیده، و خود را از بقِیّۀ موجودات منحاز کرده است. اما اگر اِین پرده و دِیوار را بردارد و همان شوائب وجودِی را که براِی خود قائل است حداقل در مقام تعقّل و تفکّر و نه در مقام وجدان، براِی دِیگران هم قائل باشد دِیگر در اِینجا نمِیتواند شادِیها و غمهاِی دِیگران را هم به خود مربوط نداند و دِیگر در اِینجا نمِیتواند فقط بقاء خود را مدّ نظر داشته باشد.
بناء علِیهذا، آنچه که در سِیرِ «من الخلق الِی الحقّ» وجود دارد اِین است که سالک اِین حصار را از دور خود بردارد و خود را در حقِیقت هستِی مطلق و وجود مطلق محو کند به طورِی که دِیگر شائبهاِی از انانِیّت و استقلال در وجودش باقِی