گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٦٠ - وقتِی سالک توحِید افعالِی را مشاهده مِیکند من حِیث لاِیشعر توحِیدذاتِی را در مرتبۀ ضعِیفِی مِیفهمد
خوشش مِیآِید، آن هم از خربزه خوشش مِیآِید. مِیگوِیِید: اِینها که با همدِیگر فرق داشتند ولِی حالا اِینها با همدِیگر کارهاِیشان ِیکِی مِیشود!
ِیک ارتباطِی باِید اِین قضِیه را، به وجود آورده باشد، ِیعنِی اِین وحدت در افعال و تشابه آن، باِید ِیک حسابِی داشته باشد. ما فقط افعال را دِیدِیم و اصلا ندِیدِیم اِین دو نفر با همدِیگر راه بروند، اِین را در ِیک جاِیِی مِیبِینِیم و آن ِیکِی هم بدون اِینکه با اِین ارتباط داشته باشِیم نگاه مِیکنِیم و فقط فعل را مِیبِینِیم. در زندگِی اِین وارد مِیشوِیم، مِیبِینِیم زندگِی اِین، مثل زندگِی آن است. مِیگوئِیم همۀ افعال آنها ِیکِی است. پس باِید بِین اِینها ارتباط باشد و اِینها باِید با هم گرم شده باشند بعد از ِیک مدت نگاه مِیکنِیم مِیبِینِیم، اِین ِیک آدم عصبانِی بود و الآن چنان خنده رو و متبسّم شده است. ِیا مثلاً مِیبِینِیم که اِین، اصلا مِیل به کتاب و مطالعه نداشت ولِی الآن کتاب مطالعه مِیکند. اِین اصلا اهل اِین حرفها نبود، مسخره مِیکرد اِین ِیک آدمِی بود صبح تا شب سِینما مِیرفت و اهل غنا و موسِیقِی بود، حالا دائماً مسجد مِیآِید و دائماً ذکر مِیگوِید، ِیونسِیه مِیگوِید، اربعِین دارد. اِین، اصلاً مثل آن، شده است. مِیگوئِیم: حتماً اِینها خِیلِی با هم داغ شدهاند و اِین، صفاتِ آن را هم پِیدا کرده است. بعد از ِیک مدتِی مسأله دقِیق مِیشود، تا اِینکه وحدت اسمائِی پِیدا مِیشود. من اِینها را جدِّی مِیگوِیم، اِینها در عالم اثبات هست.
|
من کِیم لِیلِی و لِیلِی
کِیست من |
ما ِیکِی روحِیم اندر دو بدن[١] |
ِیعنِی واقعاً اِین قضاِیا را وجدان مِیکرد.
از رتبه فعل، کمکم جلو آمدِیم تا به رتبۀ وصف رسِیدِیم، وصفها هم ِیکِی شد. بعد آمدِیم نزدِیکتر، مِیبِینِیم اسماء هم ِیکِی شده است. هر ارادهاِی در ذهن اِین پِیدا مِیشود، در آن هم پِیدا مِیشود، هر چِیزِی در اِین، پِیدا مِیشود در او هم، پِیدا مِیشود. با آنکه اِین ِیکِی در همدان ِیا قزوِین است و آن ِیکِی در جاِی دِیگرِی است. اِین
[١]ـ مثنوِی معنوِی (طبع مِیرخانِی)، ج ٥، ص ٤٧٢.