گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٦٦ - تعرِیف فلسفه در کتاب الهداِیة
صالحِین را براِی ما اِیجاد نمِیکند و ِیا اِینکه بدانِیم حرکت جوهرِیّه، حرکت ِیک ذات در وجود خود، از ِیک مرتبه به مرتبۀ دِیگر است اِین استکمال نفس نِیست. و لو اِینکه تغِیِیرٌمائِی پِیدا مِیشود ولِی کمال براِی نفس نِیست. اِیشان بعد هم ذکر مِیفرماِیند که: کمال، ِیک سرِی تصوّرات و تصدِیقاتِی که در ذهن انسان نقش ببندد و انسان ِیک حضور علمِی ِیا علم حصولِی پِیدا کند، نِیست. بلکه کمال به معناِی حرکت از قوه به فعل وحرکت به سوِی تجرّد است و هر کجا که کمال استعمال مِیشود منظور حرکت از قوه به فعل و رسِیدن به فعلِیّت تجرّدِیه، براِی ذات انسان است و اِین به واسطۀ فلسفه نظرِی براِی انسان پِیدا نمِیشود.
غاِیت نباِید در تعرِیف آورده شود
مطلب دِیگر اِینکه همانطورِی که عرض شد استکمال نفس، غاِیت براِی فلسفه است و غاِیت، در تعرِیف آورده نمِیشود. تعرِیفِ شِیء عبارت است از بِیان حدود و رسوم آن شِیء، نه غاِیت او. اگر چه بعضِی غاِیت را در تعرِیف مِیآوردهاند امّا از نقطۀ نظر بِیانِ ِیک حکِیم، بعِید است. کمال نفس به واسطۀ معرفتِ به اشِیاء، به عنوان تعرِیفِ براِی فلسفه صحِیح نِیست. زِیرا کمال صفتِی است که عارض بر ذات انسان خواهد شد، نه اِینکه عارض بر فلسفه بشود. مثل اِینکه در تعرِیف منبر گفته شود: وسِیلهاِی است که خطِیب جهت سخنرانِی بالاِی آن مِیرود، در حالِی که باِید بگوِیِید منبر وسِیلهاِی است که از چوب ساخته مِیشود و داراِی سه پله است و اِین خصوصِیات را دارد و غاِیتش اِین است که خطِیب روِی آن بنشِیند و صحبت کند. هِیچ وقت علّت غاِیِی در تعرِیف ِیک شِیء آورده نمِیشود و الاّ از تعرِیف فلسفِی خارج است. لذا در موقعِیت بِیانِ ِیک مسألۀ فلسفِی و حِکَمِی باِیستِی کاملاً حدود و ثغور آن شِیء رعاِیت شود.
تعرِیف فلسفه در کتاب الهداِیة
”تعرِیف صحِیحتر از فلسفه آن است ـ چنانچه در شرح هداِیة الأثِیرِیة، اِیشان مِیفرماِیند ـ «صناعة ِیعرف بها حقِیقة الأشِیاء» سپس در غاِیت آن مِیفرماِید: تا به وسِیله او نفس استکمال پِیدا کند و مستعدّ براِی درک آن معانِی بشود. اِین تعرِیف اِیشان مأخوذ از کلام پِیغمبر اکرم صلِّی الله علِیه و آله و سلّم است که فرمودند: «رب