گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٣٣ - خلط ملاصدرا و حاجِی، بِین دو جنبۀ تصوّرِی و تصدِیقِی علمِی و بِین تبدّل جوهرِی
هستِی تحقق دارد، انسان وجود خود را در آن عالم احساس کند. بنابراِین ِیک صورتِی از آن عالم، منتهِی نه صورت نقشِی بلکه صورت عِینِی آن عالم، در وجود انسان، واقع مِیشود. کانّه وقتِی که انسان خبر از آن عالم مِیدهد، خبر از وجود خودش مِیدهد. براِی مثال الآن شما اِینجا نشستهاِید اگر بگوِیند آن طرف منزل چه خبر است، پنجره را باز مِیکنِید و چشمتان را به آن اطاق و آنچه را که در آن طرف است ـ که در آن طرف دو اطاق، ِیک مطبخ، ِیک اِیوان و ِیک فرش و دِیوار آجر و امثال ذلک است ـ مِیاندازِید. ولِی آِیا خودتان آجرِید؟ خودتان آن طرف هستِید؟ خودتان شِیشه و درب و پنجره هستِید؟ خِیر! فقط نشستهاِید و خبر مِیدهِید. به اِین، حکمت نمِیگوِیند. علوم نظرِی با آنچه مِیخواهِیم بگوئِیم فرقش در اِین است.
خلط ملاصدرا و حاجِی، بِین دو جنبۀ تصوّرِی و تصدِیقِی علمِی و بِین تبدّل جوهرِی
در اِینجا ِیک خلطِی هم در عبارت مرحوم صدر المتألمِین و هم در بِیان مرحوم حاجِی، شده است و ِیک خلجانِی در عباراتشان هست که حکاِیت از اِین قضِیّه مِیکند که اِیشان بِین دو جنبۀ تصوّرِی و تصدِیقِی علمِی و بِین تبدّل جوهرِی خلط کردهاند. اِین را که حکمت نمِیگوِیند! اِین را حکاِیت مِیگوِیند! شما در اِینجا نشستهاِید و نگاه مِیکنِید به عکسِی که در مقابل شماست. اِین عکس حکاِیت مِیکند از خصوصِیاتِی که در اِین عکس است. حالا اِین عکس، مال چه کسِی است؟ مثلاً متعلق به پنجاه سال پِیش است، شما که پنجاه سالتان نِیست، شما سِی سالتان است و ِیا چهل سالتان است. شما که در آنجا حضور نداشتهاِید. امّا شما از لباسِی که اِین افراد پوشِیدهاند مِیگوئِید که فصل زمستان بوده است کِیفِیّتِی که اِینها نشستهاند دلِیل بر اِین است که مجلس، مجلس صمِیمانهاِی بوده است، نحوۀ جلوسِی که اِینها با هم داشتهاند حکاِیت از اِین مِیکند که ارتباط اِینها با ِیکدِیگر خِیلِی زِیاد بوده است. خصوصِیّاتِی که در آن مجلس هست حکاِیت از اِین مِیکند که اِین مجلس مربوط به ِیک شخص ثروتمند و غنِی بوده است. شما در اِین عکس تفکّر و تأمّل مِیکنِید