گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٣٢ - براِی شناخت حقِیقت همۀ موجودات باِید با حقِیقت هستِی متّحد شد
رسِیدن به حقِیقت هر موجودِی که عبارت است از فصل ممِیّز او، فقط کار علام الغِیوب است و دِیگران به آن راه ندارند. فقط بر اساس مشارکات و اعراض مشترکۀ بِین حقائق موجودات، ما مِیتوانِیم به بعضِی از مشترکات آنها که عبارت است از حقائق جنسِیّه و ِیا به بعضِی از خصوص حقائق عرضِیّۀ آن موجود ـ نه به معناِی رسِیدن به حاقّ ذات او ـ برسِیم. و اِین مسأله واقعاً صحِیح است. چون انسان نمِیتواند به حقِیقت ِیک شِیء احاطۀ حضورِی، ِیعنِی علم حضورِی پِیدا کند. و اِین امکان ندارد مگر اِینکه اتّحاد واقعِی و عدم بِینونِیّت تکوِینِیّه بِین شِیء و بِین او، حاصل شده باشد و به هر مقدار اِین معرفت پِیدا بشود، به همان مقدار هم انسان به آن واقعِیّت نزدِیک مِیشود و به آن واقعِیّت دسترسِی پِیدا مِیکند. بناء علِیهذا، اگر انسان بخواهد به حقِیقت همه موجودات که عبارت است از حقِیقت هستِی، اطلاع پِیدا کند، چارهاِی نِیست که نفس و عقل و روح او با حقِیقت هستِی متّحد شود و وحدت عِینِیّه پِیدا کند، فقط در اِین صورت است که انسان مِیتواند به حقِیقت اشِیاء اطلاع پِیدا کند، اِین مِیشود معناِی حکمت! حکمت عبارت است از: «صِیرورة الانسان عالمًا عقلِیًا مضاهِیًا للعالَم العِینِی»[١] حکمت عبارت است از تحوّل و تغِیّر و تبدّل جوهرِی و تغِیِیر ماهوِی حقِیقت انسان، به ِیک حقِیقتِی که وقتِی به آن حقِیقت برسد با حقِیقت نظام هستِی عِینِیّت پِیدا مِیکند.
تا به حال دوئِیّت و غِیرِیّت برقرار بود، نفاق و دورِی برقرار بود. ولِی الآن نه تنها انسان داخل منزل مِیآِید و نه تنها جزء منزل مِیشود، بلکه عِین منزل و عِین آن بوستان و عِین آن درختها و عِین آن حِیوانات و عِین انهار و عِین زمِین و عِین سماء مِیشود. اِین را حکمت مِیگوِیند. آن وقت اِین حکمت موجب مِیشود که کلِّ آنچه را که در عالم هستِی از مجردات و غِیر مجردات و هر عالمِی که از عالم
[١]ـ شرح منظومه، ج ٢، ص ٥٠.