گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٠٤ - فرق بِین عارف و حکِیم
وجود براِی او منکشف مِیشود. تمام اِینها در اِین سفر، جنبۀ علمِیّت وجود بر ماهِیت متعِیّنه، باِید در اِین سفر علمِی براِی او روشن شود و جنبۀ احتِیاج و افتقار، نسبت به معطِی الوجود روشن شود، و به طور کلِی آن عوارض و صفات و اسماء وجود و آنچه را که لازمۀ وجود است و آنچه را که از خصوصِیات اِین وجود است که عبارت است از اصالت، تشخّص، وحدت، بساطت، اطلاق و تجرّدِ وجود، باِید براِی انسان در اِین سفر علمِی روشن شود. چون انسان مِیخواهد به حقِیقت وجود برسد. وقتِی که انسان به حقِیقت ِیعنِی به اِینکه وجود، مطلق است برسد و به اِینکه وجود، انتها ندارد و به اِینکه وجود، مجرد است و به اِینکه همۀ تعِیّنات در تحت اطلاق وجود، داخلند؛ و لا ِیشُذُّ عن حِِیطَتِهِ شِیء،برسد. تمام آنچه را که از تعِیّنات وجود است در اِین سفر علمِی و نظرِی براِی انسان روشن مِیشود. اِین همان سفر سالک است که اِین مطالب را با قلب خودش مِیخواهد ببِیند.
فرق بِین عارف و حکِیم
سالک مِیخواهد خودش را بالعِیان از تعِیّنات جدا کند. حکِیم مِیخواهد با فکر؛ تعِیّنات را از وجود، دفع کند و چِیزِی به او ِیعنِی حکِیم، اضافه و کم نمِیشود. البته بِیتأثِیر نِیست فرق بِین حکِیم و بِین عارف هم همِین جاست. حکِیم از دور دستِی بر آتش دارد و مِیخواهد ببِیند که واقعِیّت وجود، داراِی چه صفات و لوازمِی است. ِیکِی از آن صفات و لوازم را ببِیند و با برهان ثابت کند که واقعِیّت وجود، اصالت دارد و ماهِیت، اعتبارِی است. مِیبِیند که واقعِیت وجود بسِیط است و بقِیّه مقِیّد هستند. مِیبِیند او اطلاق دارد و ما بقِی غِیر اطلاق هستند. مِیبِیند که بسِیطةُ الحقِیقة کلّ الاشِیاء است. مِیبِیند که خود اصل وجود، علّت است و بقِیّه تعِیّنات معلولند. مشاهده مِیکند که خود وجود، مجرد است و لا صورة و لا اسم و لا رسم است اما بقِیّۀ تعِیّنات داراِی صورت و حتِی صورت مادِی هستند. تمام اِینها را از نظر فکرِی مِیخواهد به آن حقِیقت وجود بچسباند. ولِی سالک مِیخواهد خودش را برساند. اِین فرق بِین حکِیم و بِین عارف است. لذا مِیگوِیند حکِیم از دور دستِی