گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٤٩ - سعادت حقِیقِی در اتصال به فِیض عالم بالاست
بخواهد برخورد داشته باشد» أو مصادمة طلبة عاجلِیّة «ِیا با ِیک طلب عاجل و طلب زود گذر بخواهد برخورد کند» التِی ِیرجِی بها نِیل السعادة الحقِیقة و تعاطِیها «آن نِیّتِی که صادر مِیشود که به واسطۀ آن نِیّت و به واسطۀ آن اهتمام، انسان امِید دارد که به آن سعادت حقِیقِیه نائل بشود» و الاتصال بالفِیض العلوِی «به فِیض عالم بالا متصل بشود» الذِی ِیزال به الکُمْه، عن حدقة نفسه الموجود فِیها بسبب انحصارها فِی عالم الغربة «اتصال پِیدا کند به آن فِیضِی که به واسطۀ آن فِیض، کورِی از چشم نفسش، که اِین کُمْه و کورِی نفس، در نَفس انسان موجود است. اِین کُمْه به سبب اِینکه انسان در عالم غربت منحصر است زائل مِیشود»، در عالم قربتِ با قاف که عالم قُرب پروردگار است. آن نفس ناطقۀ انسان، در آنجا جاِی دارد و آن نفسِی که تعلّق به اِین بدن دارد در عالم غربت به معناِی ابتعاد از آن، در آنجا قرار گرفته است و چون در اِینجا قرار گرفته است، چشمش کور است لذا مِیگوئِیم آقا دست از اِین لذّات دنِیا بردار و بِیا. مِیگوِید آقا بگذار دنبال زندگِیمان بروِیم و پول در بِیاورِیم، اِین اصلاً کور است. (فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ)،[١] خدا نکند که چشم انسان کور باشد که اگر کور باشد، هر چه به انسان بگوِیند انسان دِیگر نمِیفهمد. و وجودها فِی دار الجسد «اِین نفس، الآن در خانۀ جسد وجود دارد» و احتباسها عن ملاحظة جمال الأبد «اِین نفس از ملاحظۀ جمال ابدِی، محبوس است» چون خودش را در اِین دنِیا، و در اِین رِیاسات حبس کرده است.
وقتِی اِینها سوار آن بنزهاِی کذائِی مِیشدند، مرحوم آقا مِیفرمودند:إلِی جهنّم وَ بِئسَ المَصِِیرِ.
اِینها وقتِی که در اِین تشک فرو مِیروند، انگار وارد جهنّم هستند و جدِّی جهنّم است، ِیعنِی واقعاً جهنّم است، اِین نمِیفهمد که آمده و خودش را محبوس در
[١]ـ سوره الحجّ (٢٢) ذِیل آِیۀ ٤٦.