گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٤١ - ِیگانگِی توحِید و ولاِیت
سؤال: ”شعرِ «ما علِی را به تارِی دِیدهاِیم» و آنچه که أمِیرالمؤمنِین مِیفرماِیند: (من قرآن ناطق هستم) همان جنبۀ فنائشان را اِیشان اشاره مِیکنند؟“
جواب: ”منظور، معارف و حقِیقتِ ظهورِ ولاِیت در حضرت است. و اِینکه الآن حضرت، حق محض است و مظهرِیّت براِی حق محض دارد و چون اِین معنا را ما ادراک نکردِیم به دنبال ظلمت رفتِیم که ظلمت همان تمسک به مظاهر دِیگر است. آن مظاهر متوغّل در شهوات هستند، متوغّل در انِیّات هستند. ما به دنبال ِیک حقِیقت محض و ِیک حق مطلق که در وجود حضرت است نرفتِیم. لذا به تارِی دِیدهاِیم، ِیعنِی آن حقِیقت محض که حقِیقت ظهور در حضرت حق است و حضرت را مبتدّل کرده است به ِیک حقِیقت مطلق، براِی ما انکشاف پِیدا نکرده است. اگر انکشاف پِیدا مِیکرد دِیگر به دنبال اِینها نمِیرفتِیم.
اگر تعِین پِیدا کند اِین تعِینش، تعِین حق است و دِیگر تعِیّن نفس نِیست، ِیعنِی در اِینجا سفرِ «من الحق الِی الخلق» را حضرت انجام دادهاند، ِیعنِی وقتِی که از آنجا مراجعت کرده است، حق با اوست، و خدا را با خود آورده است.
اِین دِیگر خودِ حق محض است که در اِینجا به اِین صورت، جلوه مِیکند. اِین معناِی حقِیقت معرفت مِیشود.
اِینهاِیِی که آمدند و علِی را از خدا؛ جدا کردهاند و ولاِیت را از توحِید جدا کردهاند «به تارِی دِیدن است». أمِیرالمؤمنِین که بِیزار است از اِین کارهاِیِی که اِینها مِیکنند او مِیگوِید: کجا من جداِی از توحِید هستم، کجا جداِی از حقِیقت خدا هستم، بدون حقِیقت توحِید من صِفر هستم.“
ِیگانگِی توحِید و ولاِیت
”ولاِیت عِین توحِید است، قبول ولاِیت، قبول توحِید، و قبول توحِید، قبول ولاِیت است. هم آن سنِیهاِیِی که ولاِیت را رد کردهاند و به توحِید گروِیدهاند در اشتباه محض هستند و هم آنهاِیِی که قائل به ولاِیت هستند و توحِید را کنار گذاشتهاند و عرفا را، کنار گذاشتهاند آنها هم در اشتباه محض هستند، هر دوِی اِین