گلشن اسرار - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٣٧ - علم حضورِی عبارت است از حضور الشِیء عند النفس
منافع را جلب کنِید و مضارّ را، از خودتان دفع کنِید. وقتِی بچه را کنار پنجره مِیبرِید؛ بچه مِیترسد و خودش را عقب مِیکشد چون علم حضورِی دارد. اگر علم حضورِی نداشت که سقوط مِیکرد و هِیچ إباِیِی نداشت از اِینکه خودش را بِیاندازد ِیا نِیاندازد. علم حضورِی باعث مِیشود که اِین مسأله را براِی خودش خطرناک ببِیند لذا عقب مِیآِید. علم حضورِی، هِیچوقت در آن، علم به علم نِیست، ِیعنِی انسان در ذهن خودش به اِینکه ِیک همچنِین قضِیّهاِی وجود دارد شاعر نِیست، ولِی وجود او را، آن علم پر کرده است. مانند چادرِی که روِی ِیک شخصِی بِیاندازند و تمام وجود آن مشتمل بر او بشود، علم حضورِی مشتمل بر وجود انسان است. ِیعنِی تمام وجود انسان را مِیگِیرد. خود اِین شِیء؛ حضورِ در شِیء پِیدا مِیکند. در اِین صورت آِیا خدا، علم به وجود خلائق دارد؟ ِیعنِی مثلاً خدا نظر مِیکند که اِین زِید از مادرش متولد شد. تا نظر مِیکند مِیگوِید حالا متولد شد. خدا همه را مِیبِینِید، هر چه هم شما بخواهِید مسأله را، اخفاء کنِید ِیک عده هستند که مِیبِینند نه تنها خدا مِیبِیند، ملائکه و افراد دِیگر هم هستند که مِیبِینند. ولِی علم خدا اِینگونه نِیست.
”همِین که اشِیاء عند الذات حاضر هستند اِین عبارت است از علم خدا.“
اگر ما بخواهِیم علمِی پِیدا کنِیم باِید چشمان خود را باز کنِیم. اگر من چشمم را ببندم نمِیدانم که در برابر من کتاب است. وقتِی باز مِیکنم نور، از آن ناحِیه به چشم من مِیخورد و بر مِیگردد مِیبِینم که الآن اِین کتاب با ِیک خصوصِیاتِی در اِینجا است. ولِی در علم حضورِی شما نِیاز به چشم و گوش و لمس و شامه و ذائقه ندارِید، به هِیچ چِیزِی نِیاز ندارِید. علم حضورِی فقط عبارت است از حضور خود شِیء نزد شما و اِین عالِیترِین مرتبۀ علم است. شما اگر علم داشته باشِید بالأخره بِین شما و بِین او ِیک دوئِیّتِی برقرار است. شما علم به چه پِیدا مِیکنِید؟ به غِیر. پس بِین شما و بِین غِیر، دوئِیّت است. اِین فاِیده ندارد، حتِّی اگر علم هم پِیدا کنِید